برام نوشت حالم گرفته مهدی ! تقریبا همه کارهامو کرده بودم و آماده خواب بودم ، کولر روشن ، پنکه ثابت روی من و روی بیشترین سرعت پنجره باز ، با شلوارک و عرق گیر رکابی ، خوابیده بودم روی تخت ،شمد قدیمی بابا هم روم بود ، شمد خیلی خوبه چیزی که قدیم خیلی بود و الان نیست نوشتم چرا ؟! گفت نمیدونم شاید چون تنهام ، گفتم کی پیشته ؟ گفت مامانم ، فکر بیرون رفتن رو نکن ، گفتم نه بابا منکـه خوابم ، گفتم بامن صحبت کن ، گفت صحبتم نمیاد خو! گفتم غُر داری ؟ گفت اوهههههه تا دلت بخاد ، گفتم میشونم ، زد تایپینگ ،اروم بلند شدم لباس هامو پوشیدم ، شلوار جین با عرق گیر رکابی تیشرتمم دس...
ادامه مطلب