خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

برام نوشت حالم گرفته مهدی ! تقریبا همه کارهامو کرده بودم و آماده خواب بودم ، کولر روشن ، پنکه ثابت روی من و روی بیشترین سرعت پنجره باز ، با شلوارک و عرق گیر رکابی ، خوابیده بودم روی تخت ،شمد قدیمی بابا هم روم بود ، شمد خیلی خوبه چیزی که قدیم خیلی بود و الان نیست نوشتم چرا ؟! گفت نمیدونم شاید چون تنهام ، گفتم کی پیشته ؟ گفت مامانم ، فکر بیرون رفتن رو نکن ، گفتم نه بابا منکـه خوابم ، گفتم بامن صحبت کن ، گفت صحبتم نمیاد خو! گفتم غُر داری ؟ گفت اوهههههه تا دلت بخاد ، گفتم میشونم ، زد تایپینگ ،اروم بلند شدم لباس هامو پوشیدم ، شلوار جین با عرق گیر رکابی تیشرتمم دستم اروم اروم که کسی بیدار نشه بلند شدم ، تمام مدت داشت تایپ میکرد ، اومدم دم ماشین سوار شدم حرکت کردم ، حرفاش تموم شد ، حرفاشو فرستاد ، از مشغول بودن روزاش میگفت از اینکه با همه مشغولی هاش به خانوادش به مادرش به برادرش کمک میکنه ، ازش تشکر کردم ، گفت تشکر چرا ؟ گفتم ممنونتم که انقدر خوبی عاخه خب عوضی ، ایموجی خنده فرستاد بهمراه قلب گفتم نه ، بس نبود بازم تعریف کنم ، حرکت کردم با ماشین هی نوشت از استاد دانشگاهش از پسرای دانشگاهش که دستش مینداختن ، عذر خواهی کردم ، گفت چرا ؟ گفتم از این که هم جنس هام بعضا بی وجدان میشم خواهش کردم گفت چرا ؟ گفتم همینجوری پاک بمون. نوشت خوابم نمیاد چیکار کنم ، تا بخواد حرفاشو تایپ کنه رسیدم به خونشون ، طبقه دوم بود ، اتاقشو میدونستم ، پرده قرمزش روی پنجره اتاقش اویزون بود چراغ خواب قرمزش هم روشن ، پنجرش تو سیاهی کوچه شون قرمز میدرخشید ، دو سه تا سنگ ریز برداشتم زدم به شیشه اتاقش ، اومد بیرون ، پشت درخت مخفی شدم اومد نوشت مهدی میترسم گفتم چرا ؟! گفت نمیدونم کدوم خری سنگ میزنه به شیشه اتاقم نگاه میکنم نیست ، گفتم خیالاتی شدی گفت نمیدونم والا از بیکاریه حتما ، باز چنتا سنگ زدم به شیشه اتاقش نوشت این دفه دیگه مطمئنم یکی داره سنگ میزنه ، بهش زنگ زدم

برداشت بهش گفتم باز دوباره برو لب پنجره ، اومد پنجره رو باز کرد گفت کسی نیست کم کم از پشت درخت اومدم بیرون منو دید پشت گوشی گفتم : خانوم من عاشقت شدم اجازه هست فداتون برم ؟! !؟ چشماش چهارتا شد ، دستشو گرفت جلو دهنش گفت د عاخه خر من کجا بودی تو ؟ گفتم نباشم ببینم دلت گرفته گفتم صبر کن بیام پایین گفتم نه بابا دیوونه همونجا خوبه ، صدا که هست تصویرتم هست دیگه زل زده بود به من با اون شال زردش ، کیف میکردم که حتی نصف شب بدون شال و روسری از پنجره هم بیرون نمیومد ، پشت تلفن گفتم : چرا نگا میکنی خو گفت میدونی چرا میون اینهمه ادم با توعه خر اوکی ام ؟ گفتم نه ، گفت از بس خری د لامصب ، عاشق ادبیاتش بودم ، دختر باس لات باشه کلا ، تا یک ساعت حرف زدیم و همو نگاه کردیم ، خمیازه کشید گفتم خسته شدی خوابت میادا!گفت اره خوابم گرفته وایسا در و بزنم بیا بالا بخوابیم ، گفتم نه خانومم درسته زنمی محرممی ولی نیمدم پیشت بخوابم اومدم حالتو عوض کنم ، فقط سکوت کرد ، گفتم عواملی نیست سرکار اِلیه ؟! گفت نه دیوونه جان ، خداحافظی کردیم ، سوار ماشین شدم سر کوچه نرسیده بودم صدای پی ام تلگرام اومد بازش کردم ، نوشته بود روانی امشب عالی بود ، از این به بعد باس هرشب بیای دم پنجره ام ببینمت شر و ور بگیم بخوابم ، دیدم گاوم زایید ! گفتم حالا زیاد احساساتی نشو عشقم :/ نوشت از فردا شب باید پاستیل ام بیاری برام ، خودت پر روم کردی بمن ربط نداره ، نوشتم پاستیل دوست داری؟! نوشت زیاااااد ، مخصوصا خرسی ، همه جا بسته بود یه دفه نگاهم به دکه روزنامه فروشی افتاد ، زدم کنار ، رفتم جلو ، گفتم اقا پاستیل خرسی داری ؟ یه نگاه عاقل اندر صفی کرد ، گفت داریم !

گفتم بده یه بسته داد ، گفتم نه داداش ، یه بسته نه ، همه شو بده چشماش گردتر شد ، یه پلاستیک برداشت ، همه شو ریخت داخلش کارت دادم کشید داشتم میرفتم گفت سلام برسون ، گفتم به کی ؟!! گفت به همونکه داری براش پاستیل میبری ، خندیدم ، برگشتم سر کوچه شون ، میدونستم مث خودم گرماییه پنجره ش باز بود ، ماشین رو سر کوچه گذاشتم . صداشو نشنوه ، رسیدم پای پنجرش زنگش زدم گوشی رو ورداش گفت چته خره من ؟ گفتم خوبی ؟ گفت عاره ، پلاستیکو پرت کردم تو اتاقش ، یه جیغ بنفش کوتاه کشید ، بلند شد همه چراغای اتاقشو روشن کرد اومد دم پنجره یه سلام نظامی دادم گفتم خعلی مخلصیم عشقنا ، چنتا سنگ پشت پنجره ش بود باحرص پرت کرد بهم خندیدم فرار کردم ، نشستم تو ماشین اسمس اومده بود

نوشته بود : تو از منم خرتری بمولا ، نوشتم اروم بخوابی ، دلم خوش بود که دلش خوشه ، اروم بودم که ارومه ، صفحه بلاگفا رو باز کردم نوشتم گاهی دونفر تنها همسر هم نیستند ، بلکه بعنوان آرامبخش عمل میکنن ، از جلو دکه رد شدم بسته بود ، انگار باز مونده بود تا فقط پاستیلاشو بفروشه :)

برچسب: 0365,0365 portal,0365 niu,036,0369,0365 mos,036 pill,036 stihl,03603,0364t, نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 1:54

صفحه بندی