688 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
689 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
یه بازی جدید برای من ؛ قدیمی برای بقیه ؛ بنام 2048 این بازی به ظاهرساده یه درس خیلی بزرگ بهم داد ؛ در طول چند روزی که این بازی رو داشتم بی اختیار تا بیکار میشدم شروع میکنم بازی کردن و هر بار سعی در ای
690 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
و اما روز سوم ات ساعات پایانی خود را سپری میکند ؛ هنوز هم بین فرزندانت و نوه هایت گهگاهی لبخند روی لب هایمان نقش میبندد هرچه فکر کردم نتوانستم دلیل این لبخند و خنده هایمان را بفهمم امروز در در مجلس رو
691 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
امشب را به پدر گفتم میخواهم منزل مامانجون بخوابم از من اصرار و از پدر مخالفت تا آخر قبول کرد ؛ حالم خوب بود تا درب راهرو را باز کردم پله های طبقه اول را بالا آمدم ؛ یک جفت کفش رو به روی در بود ؛ پدر گ
692 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
693 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّ
694 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
زیارت حضرت معشوقه رقیه سادات (س) - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ،السلام عَلَیْکِ التَّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ اَمیرِ
695 - تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 7:20
673 - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 6:24
بهار که سر رسید حالمان خنثی بود بانو ؛ اردیبهشت که رسید خنثی تر ؛ اردیبهشت تو را دیدم ؛ دلم از برایت ریخت ؛ آشنا شدیم برای اولین بار گفتم دوستت دارم لپ هایت گل انداخت قرارمان که یادت هست ؟! تئاتر شهر
675 - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 6:24
آمد به سرم از آنچه میترسم رفت
676 - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 6:24
میدونی دکتر !؟ بعضی وقتا ادما باید بدون هیچ بهونه ای برن ! فاصله بگیرن ! برن دور ! خیلی دور ...بعد از دور نگاه کنن ببینن کی دوباره حاضره بیاد سمتشون ... کی دلش واسشون تنگ میشه ...دکتر چند روزیه از دلب
678 - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 6:24
این کوچه ها پر است از صدای قدم مردهایی که راه می روند، بدون این که قرار باشد به مقصد برسند. آواره های در خود غرق شده. نه، سکوتشان را درست نمی خوانید جماعت. آن ها برای هیچ ترانه خوانی دلتنگ نیستند، برا
879 - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 6:24
اگر یک شخص غنی که به او اطمینان و اعتماد داری، به تو بگوید نگران نباش و غصّه ی بدهی هایت را نخور، خیالت راحت باشد، من هستم؛ ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می بخشد و راحت می شوی!خدای مهربان که غنی و
880 - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 6:24
یه جایی از زندگی هست که دیگه از گم شدن نمیترسی چون جات ته قلب یک نفر منزل کرده ای که اگر خودت هم بخواهی منزلت راترک کنی صاحب قلب نمیگذارد ؛نمیترسی گم بشوی چون کبوتر جلد یک قلب هستی همان قلبی که در آن
665 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
بخودم فکر میکنم ؛ بخودم که دلم یک دل نیست ؛ خیلی در درون ام جنگ است ؛ بسیار شنیده ام دلی یک دل نیست ؛ اصلا دل نیست ؛ دلم یک دل نیست ؛ مثل خودم کم دیده ام ؛ یک آدم با دو دل ؛ یک دل آبدیت و به روز ؛ وی
666 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
فَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ سخنشان تو را اندوهگین نسازد ما هر چه را پنهان می دارند یا آشکار، می سازند می دانیم
667 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ چون بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است که می گوید: موجود شو، پس موجود می شود
668 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
به حرف بهرام رادان عمل کردم فکر میکردم فقط یک دیالوگه ولی درس زندگی بود ؛ روزی که فک کردی یه چیزی رو از ته دل دوست داری هیچوقت ولش نکن ،ممکنه دوباره تکرار نشه، باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی که همو
669 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
نمیدانی چقدر شیرین است در شلوغ ترین ساعت روز که همه کارها سرت آوار شدن و وقت سر خاراندن نداری یکهو یاد یکنفر ابروهای در هم کشیده ات را باز میکند درست همان لحظه ای که اصلا فکرش را هم نمیکند ؛ از کار دس

برچسب‌های مرتبط

06770 zip code | 05701 zip code | 058 montecito | 058 montecito santa barbara | 059 pokemon | 05973 rubbing compound | 059 bal harbour | 051 subs | 051 young money | 0511 mos