670 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
بخودم فکر میکنم ؛ بخودم که دلم یک دل نیست ؛ خیلی در درون ام جنگ است ؛ بسیار شنیده ام دلی یک دل نیست ؛ اصلا دل نیست ؛ دلم یک دل نیست ؛ مثل خودم کم دیده ام ؛ یک آدم با دو دل ؛ یک دل آبدیت و به روز ؛ وی
671 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
دلخوش به خندههای منِ خیره سر نباش! دیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوشند…
672 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
میدونى عزیزجان اگه یک گلوله فقط یک گلوله به من بدهند صد در صد حرام تو میکنم چون با نبودت از نظرم دنیا جاى قابل تحمل ترى براى زندگى میشود آخر کدام قلب میتوند این همه شیدایی را ببیند و دل نببیند چطور میتوانى قربان مردانگیش نشوى چگونه دل بى صاحبت میتوند نلرزد؟! هان؟!جواب مرا بده چطور میتوانى درک نکنى ع...
673مت - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
بهار که سر رسید حالمان خنثی بود بانو ؛ اردیبهشت که رسید خنثی تر ؛ اردیبهشت تو را دیدم ؛ دلم از برایت ریخت ؛ آشنا شدیم برای اولین بار گفتم دوستت دارم لپ هایت گل انداخت قرارمان که یادت هست ؟! تئاتر شهر
674 - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:44
مست کرده ام امشب بعد از مدت ها صدایش را شنیدم و مست کرده ام از راه گوش ؛ خوردن باده کـــــسی ندید من تا صدای تورا میشنوم مست میکنم صدایش مست ام کرد
624 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
این همه تضاد ممکن نیست! کسی نمی تواند هم از درون مرده باشد و غم لابه لای موهایش رخنه کرده باشد هم آنقدر از زندگی سرشار باشد که پناه گرفتن یک پرنده از سرما رو به روی مغازه او را به وجد بیاورد ... ممکن نیست! این من نیستم ...نمی شود که من باشم، نیمه خالی یک لیوان نمی تواند آنقدر پر باشد از تصور خلقت . ...
625 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
بنام خودت و سلامتی خودت که ما رو نمیبینی دچار افسردگی شدیدی شدم ؛ این رو نمیگم که خودم یا کسی بیاد بخونه دل بسوزونه و ترحم کنه ؛ نه ؛ اصلا نسبت به فردا حس مثبتی ندارم ؛ به هر دری میزنم به بن بست میرسم
626 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
ریز بینی در همه مواقع خوب نیست گاهی همان یک مقوله میتواند تو را از پای درآورد. خاطرات همیشه هم خاطرات بوسیدن و معاشقه نیست؛ ریز به ریزشان را به یاد دارم. بیاد داری؟ وقتی میخواستی گوشی یا لپ تاپ بخر
627 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
تو از همانها بودی که احساس تا وقتی برایت زیبا بود که رفاه در کنارش باشد رفاه که نبود قید احساس هم میزدی. این راهم من فهمیدم هم خودت ادامه مان به جایی خوبی ختم نمیشد، این شد که تصمیم گرفتم به قتل بر
628 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
بیخیال ؛ دست و پای الکی نمیزنم ؛ فقط امیدوارم با هرکس ازدواج کردی و هر بار اسمت رو صدا کرد یاد من نیوفتی بهت محبت کرد یاد من نیوفتی کلا یاد من نیوفتی مثل من مریض نباشی ادمای مریض تا اخر عمرشون تک تک کلماتی که خوندن و شنیدن و تک تک حس هاشون یادشون میمونه
629 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
اصلا نفهمیدم چی نوشتم ; اونقدر ذوق داشتم که بعد نماز صبح به زور چشمم رو باز نگه داشتم و اومدم ببینم چی نوشتی ؛ خوندمش اونطور که باید و شاید حسش نکردم ولی حس متن به دلم نشست و کلمات رو ردیف کردم کنار ه
630 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
تنها بودن انتخاب من بود در من تنهایی ست تنهایی هایی که با من رشد می کنند و بزرگ میشوند ؛ تنهایی های بزرگ وبیرحم تنهایی هایی که از صبح که چشم میگشایم مثل خوره به جانم رخنه میکنند تنهایی هاای که شب ها م
حس کن - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
631 - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:17
عشق با اینکه کمی سرخوش و سهل انگار است وقت یادآوری خاطره ها هوشیار است! گریه های سرخود، خوب به من فهماندند بدترین قسمت دلسوختگی، انکار است تا خداحافظی اش هیچ نمی دانستم زندگی بیشتر از مرگ مصیبت با
497 - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 13:27
اولش رنج میکشی، یه خرده بیشتر یا یه خرده کمتر. بعد، جداییها برات عادی میشن ...زندگی همینه. دیگه هی جدایی پشت جدایی. زندگی ، جمع شدن نیست، جدا شدنه ... #کارلوس_فوئنتس
498 - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 13:27
MEHDi EGHTEDAR - LOGO - 2018
499 - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 13:27
اخرین نامه سال نود و شش سلام دکتر گفت بهتری ؛ کم کم داری به نبودنش عادت میکنی ؛ میگفت لازم نیست چندتا از اون قرصای سبز و سفید و بخورم چی بود اسمش ؟! هان پوکساید و ستالوپرام ؛ گفت کم کم ترکش کن نمیخواد بخوری ؛ میگفت خنثی شدی ؛ دیگه از اون دیوونه بازیات و احساسات مردونه ات خبری نیست ؛ کم کم میتونی برگ...
500 - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 13:27
گاهی برای او چیزهایی مینویسی بعد پاک میکنی...پاک میکنی... او هیچ یک از حرفهای تو را نمیخواند اما تو تمام حرفهایت را گفتهای مورات هان موگان
501 - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 13:27
بوبکش لعنتی ؛ بو بکش ؛ نفس عمیق بکش ؛ حالت بهم خورد ؟! بوی لجن حال آدم را بهم میزند ؛ هیچ سالی سبزه ای را گره نزدم اصلا هیچ سالی سبزه ای نداشتم ؛ سبزه ام احساسم بود و گره سبزه ام یاد تو بود که هر سیزده فروردین نه ؛ هر روز شاخه های احساسم را بیاد تو سبز نگهداشتم ؛ هر روز یک شاخه جدید ؛ حالا دیگر تمام...
502 - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 13:27
من لم داده بودم روی تخت و به سقف نگاه میکردم. بهش گفتم:«اون دستبندتو همیشه دستت میکنی؟» لبخند زد و با هیجان گفت:«این قرمزه؟ آره» گفتم:«حتی وقتایی که خوابی؟» گفت:«آره. قفلشو عمدا گم کردم. یه سره شده، دیگه در نمیاد» بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم:«همه چیزایی که دوست داری رو قفلشونو عمدا گم میکنی؟» گفت:«...

برچسب‌های مرتبط

06770 zip code | 05701 zip code | 058 montecito | 058 montecito santa barbara | 059 pokemon | 05973 rubbing compound | 059 bal harbour | 051 subs | 051 young money | 0511 mos