بنام خودت و سلامتی خودت که ما رو نمیبینی دچار افسردگی شدیدی شدم ؛ این رو نمیگم که خودم یا کسی بیاد بخونه دل بسوزونه و ترحم کنه ؛ نه ؛ اصلا نسبت به فردا حس مثبتی ندارم ؛ به هر دری میزنم به بن بست میرسم باهیچ کسی مچ نیستم یک آدم مغرور و پر درد که فقط یادگرفته درداشو قورت بده دم نزنه فقط سکوت کنه تا جایی که پرش به پر کسی بگیره و تموم خوددرون ریزی هاش رو سرش خالی کنه یک آدم عصبی و بیمار که قرص های آرام بخش دیگه روش اثری نداره هزاران بار گفتم من یه آدم دیوونه ام فقط یه دیوونه میتونه منو بفهمه که وجود نداره ؛ شب های این آدم دیوونه به سخت ترین شیوه ممکن میگذره تمام خاطرات و حرف های گذشته رو نوشخوار میکنه و اعصاب خودش رو خورد میکنه عصبی میشه داغ میشه وسط زمستون با پنجره باز میخوابه بدون بخاری .... چه ربطی داشت اصلا این حرفا نمیدونم ولی شنیدم ندیدم اما شنیدم یه روزی بنام قیامت هست گناه زیاد دارم جامم ته جهنمه ولی اون روز میگم بخود خودش بخود خدا که بنده هات منو به اینجا رسوندم همون که نباید میرفت اما رفت همون که باید میموند اما نموند همونی که ... اون روز به خودش میگم کاری به عدالتی که هیچوقت نداشتی ندارم ولی این انصاف نبود که بنده هات در حق من چنین کنند ؛ بعدشم سرمو میندازم پایین خودم میرم تو جهنم این منی که خلق کردی باب دل هیچکدوم از بنده هات نبود باب دل خودتم نیست توی علت خلقت ام موندم فقط خلق کردی که عذاب و درد بدی ؟ فقط خلق کردی که بشم باعث شکرگزاری یه عده که بگن خدا رو شکر مثل فلانی نیستیم؟ مارو خلق کردی که هی درد بدی و بشینی بخندی ؟ آره آخدا من که نمازمو میخونم گناهم ازم سر میزنه جامم ته جهنمته ولی یادت بمونه یادت نره این بنده ای که خلق کردی دل هم داره احساسم داره ؛ اونی که باید میرفت و نمیذاشتی جلو پاش اونکه نموند و باهاش آشنا نمیکردی کاش .... این دل دیگه دل نیست یه عضو اضافی تو این کالبده ؛ دلم ازت خیلی گرفته آخدا ؛ سرت با بنده های خوبت گرمه یکی دوساعت دیگه هم میان دم خونت واسه نماز شب ؛ ما رو کی میبینه قربون شکلت ؟ مخلوقاتت ؟ یا خودت که خالقی ؟ من که از دنیات خیری ندیدم آخرتم که تو جهنمم ولی کاش خلق نمیکردی ؛ انسان نیستی نمیدونی بغض یعنی چی ؟ تنها بودن یعنی چی ؟ درد کشیدن یعنی چی ؟ ترک شدن یعنی چی ؟ ناامید شدن از همه کس و همه چیز یعنی چی ؟ از روی اجبار زندگی کردن یعنی چی ؟ آدم نیستی انسان نیستی نمیدونی یعنی چی ؛ ولی یه بنده خلق کردی که بجای همه ندونستنات همه چیزو تجربه کنه و بدونه ؛ خواستم بگم دست خوش اوس کریم
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی