نمیدانی چقدر شیرین است در شلوغ ترین ساعت روز که همه کارها سرت آوار شدن و وقت سر خاراندن نداری یکهو یاد یکنفر ابروهای در هم کشیده ات را باز میکند درست همان لحظه ای که اصلا فکرش را هم نمیکند ؛ از کار دست بکشی و بنشینی یک گوشه درست در لحظاتی فکرش را نکند که شاید تو او را در ذهنت مرور میکنی ؛ تمام خستگی ها بگذاری جمع شوند ؛ گوشی ات را در دست بگیری و نامش را پیدا کنی و پیام را باز کنی شروع کنی به نوشتن : دلبرم حالت خوب هست ؟! برای چند دقیقه هم که شده صحبت کنید با پیام فارغ از همه چیز و همه کس ؛ چقدر حال آدم را خوب میکند ته دل انسان را گرم میکند که اگر همه دنیا یکطرف باشن و یکطرف تو ؛ بدون تردید بیاید کنار تو ...نمیدانی چقدر شیرین است بزرگوار نمیدونی!
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی