معمولا آخر شب ها فشار آب بیشتر بود ، گفتم من فردا باید زودتر برم سرکار ، گفت باشه بخواب تو من میرم حموم میام میخوابم شب بخیر ، پتو رو کشیدم روی خودم خوابیدم ، رفت حموم ، صدای خوردن آب روی بدن لختش چقدر قشنگ بود الاندلم پرمیزد برا اینکه بغلش کنم ، اما خیلی خوابم میومد ، ساعتم رو برای نماز صبح کوک کرد نفهمیدمچی شد که خوابم برد ، با تکون خوردن تخت فهمیدم از حموم اومده ، ساعت حدود چهار بود ، چهار و نیم هم نماز صبح بود ، اومد خوابیدکنارم ، بوی شامپو موهاش بوی بدنش از خواب بیدارم کرد نگاهش کردم ، چقدر سفید و خواستنی بود دستمو گذاشتم رو دستش دیدم بدنشیخ کرده ،...
ادامه مطلب