این هم از همان ها بود ؛ من یک ترک کننده ام ؛ آری درست است که من او را ترک کردم اما این جمله ادامه هم دارد ، بعضی از آنـهاتوراترک نمیکنند ، ترک نمیکنند نمیکنند نمیکنند ؛ از ته دل دوستت ندارنـد اما جرآت و شهامت تمام کردن ندارند ؛ برای همین تو را ترک نمیکنند میمانند میمانند میمانند بدون عشق و دوست داشتن میمانند و کــاریمیکنند که تمام شود اما خودشان ترک کننده نباشند ؛ و شمایید که باید در این عشق یک طرفه تان هم که شده با تمام وجود عشق بدهید و آنهاکاری میکنند که تو ترکشان کنی که نام تو بد بشود که خودشان نامشان خوب بماندکه بتوانند باز معشوق دیگران بشوند ؛ اما خب نمیدانند که یک روز به تــه بن بست خواهند رسید و دیگر از این خبرها نیست ، وقتی میخواهنــد بروند باید راحتشان بگذاری ، بگذار بروند ، اصلا بگذار عاشق شوند بگذار عقد کنند تنها کاری که میکنید این باشد که لبخند بزنیدلبخندی بس عمیق ، طولی نخواهد کشید که میفهمد هیچکس مثل شما نیست ؛ هیچکس مثل شما اورا نمیفهمد ، هیچکس مثل شما به او عشق نمیدهد ؛ هیچکس مثل شما به ظرافت های او دقت نمیکند ، هیچکس مثل شما نمیتواند از روی طرز پیـــام نوشتن اش از حرف زدن اش از روی شِکل و شیوه ی نفس کشیدنش بفهمد که حالش خوش نیست ؛ هیچکس مثل شما با الفاظ شما با روش شما نمیتواند حالش را خوب کند ؛ هیچ لواشک یا پاستیل ای که از دست شما نباشد نمیتواند حالش را خوب کند ؛ بگذارید برود ،برود یکسال که با دیگری باشد شما را خواهد شناخت بگذاریدبروددوردور هایش را بزند دست آخر میآید باز برمیگردد پیش خودتان ؛ آخــــرش خواهد فهمید که چـه کسی را از دست داد ؛ شما فقط در رابطه تـان عاشق باشید حتی اگر یکطرفه باشد
پ ن )
یکروز برمیگردد ؛ زمانی که دیگر دیر شده است ؛ زمانی که انقدر در نبودنش شکسته اید و خورد شده اید و باز خودتان را ساخته اید که وقتی بازگردد سلول به سلول بدنتان که یکروز از شوقش ذوق کرده بودند از تک به تکشـــــان تنفر را احساس میکنید
پ ن )
یکروز برمیگردد ؛ زمانی که دیگر دیر شده است ؛ و این شمائید کــــه تصمیم میگیرید ناموس مردی دیگر را جذب کنید یا نه ؛ و این شمائید که تصمیم میگیرید شوهر زنی دیگررا جذب کنید یا نه ؛ و این شمائید که دیگر به کسی که سرد شدن ؛ نماندن ؛ غرور ؛ تکبر ؛ خودبرتربینی و نامردی را از حفظ ست و یکبار از او نیش خورده اید اعتمادنمیکنید و اوست که یکعمر باید با کسی که عاشقش نیست زندگی کند ؛ چــــه راست گفته اند ؛ زمین گِرد ست عزیز جان ! با سرعت گذشتی ؟بازهم بخودم خواهی رسید
پ ن )
آدم هایی که برمیگردند ؛ آدم هایی که معذرت خواهی میکنند را اگر توانستید ببخشید ؛ اما شخسیت سایق اش را به او ندهید ؛ اگرآن شخصیت مناسب آن آدم بود هیچگاه از دست نمیداد و خراب نمیکرد که حالا با خواهش و تمنا و عذرخواهی بخواهد پس بگیرد ؛ کسی که یکبار رفت یکبار بی لیاقت بودنش را ثابت کرد بار دوم هم خواهد توانست
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی