خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

میخوام بشینم رو صندلی ؛ یه صندلی ام بزارم جلوم نود و شیش رو بشونم رو صندلی رو به روییم ، چونه اش رو بگیرم فشار بدم بیارم بالا بگم : ببین دوست عزیز ؛ همکار قبلی شما جناب نود و پنج تا تونست رُسِ مارو کشید ! جونی نمونده که بخوای توام رُس بکشی بیا و نزار رومون تو روی هم بازشه ! اما چه کنم که نمیشه ؛ سال نود و شش کره ؛ کوره ؛ لاله ؛ اصلا مارو نمیشناسه ؛ واسش فرق نمیکنه که نود و پنج چه کار کرده و چه کار نکرده فرق نمیکنه که ما چی کشیدیم از نود و پنج ؛ احتمالا نود و شش هم مثل نود و پنج کار خودش رو از اول شروع میکنه ؛ الان اول نود و شیشه هنوز یخش وا نرفته ؛ صبر کنیم یخش که وا بره حتما میره سراغ محفظه چمدون ها خاطرات نود و پنج و چهار و سه و ... همه رو میکشه بیرون یکی یکی تمیز میکنه میزاره رو طاقچه ؛ حالا بیا و ثابت کن که جناب نودوشش ما با هزار زحمت و بدبختی اینها رو چپوندیم ته چمدون مگه گوش میکنه ؟ اصلا مگر گوشی داره که بشنوه ؟ بعد که خاطرات تموم میشن تا میایم نفس راحت بکشیم در رو باز میکنه ؛ میدونم دیگه مثل نود و پنج و نود و چهار و بقیه همکارهاش اصلا فکر نمیکنه که بابا ممکنه یکی بی هوا بیاد تو ؛ همکاراش رو که ندید در دل رو بازگذاشتن هر کس و ناکسی اومد تو و خونه خراب شدیم تا میریم پشت در که در و ببندیم میره سراغ آدمهاى ته نشین شده دلمون مثل برگ پاییزی با پا انقدر میزنه زیرشون تا همه شون باز یادمون میاد و ... سال نو فکر میکنه که خوش بینه که نباید با دید منفی به اینها نگاه کرد اما به ما اعتماد نداره صدبارم بشینیم زیر گوشش از عاقبت خوش بینی به خاطرات و آدمها و اتفاقات بگیم بی فایده ست الان هم داره به ریش تک تک مون میخنده ؛ باشه بخند ؛ بخند که وقتی پاییز شد اونوقت هم رو خواهیم دید ؛ همون روزایی که هوای عاشقی به سرت میزنه همون روزهایی که میبینی از در دلت یکنفر بی اجازه اومد نشست روی فرش دلت هم رو میبینیم ؛ میبینیم همون بهمن ماهی که یه گوشه کز کردی و کاسه چه کنم چه کنم و غلط کردم دستت گرفتی ؛ من خسته ام هر کار دلت میخاد بکن حالا هی خاطره ها رو ، رو کن. در باز کن. بخند. از ما گفتن بود جوجه رو توی بهمن و اسفند آخرت میشمارن ! ادامه بده ! حرف گوش ندی یوقت ها !

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی