یعنی میخواهم بگویم یکسری مسائل هست که تجربه آنها درد دارد ربط به سن ندارد ؛ شاید این آدم هشتاد ساله نفهمد درک نکند امـا یک جوان پانزده ساله درک کند ؛ میخواهم بگویم حالا زمان مادربزرگ نیست که اعتقادش براین ست که زبان حکم بادبزن دل را دارد ؛ که هر وقت دلت گرفت یا آتش گرفت حرف بزن و بازگو کن تا سبُک شوی مادربزرگ نمیداند زمانه عوض شده ؛ نمیداند درد و دل ها از در وارد نمیشود و از دروازه خارج تا سبک شوی ؛ او نمیداند درد هااز تلگرام و پیامک وارد میشود و از اسکرین شات به افراد دیگر و گروه ها خارج ؛ او نمیداند فی الحال هیچکس دلش برای کسی محبت نمیخواهد ؛ او نمیداند از شروع یک رابطه دوستانه حتی با همجنس تمام گالری گوشی مان پر میشود از اسکرین شات های مکالمه مان تااگر روزی اختلاف بینمان افتاد بتوانیم انتقام بگیریم ؛ نمیداند حرف با زبان خارج میشود و بعد از تبدیل به سلاح داغ ؛ بایگانی میشود که یکوقت پایت را کج نگذاری ؛ نکند به خواسته طرفت نه بگویی ؛ زمانه بد شده جانا ؛ حالا میخواهم حرف های ساده انگارانه مادربزرگ ها را تغییر دهم میخواهم بگویم غمتان را توی خودتان بریزید. غمتان را هرچه سیاه تر و تاریک تر سربکشید و نگذارید کسی بو ببرد شما غمی با این عظمت روی شانه تان حمل می کنید. غمتان را توی کیف دستی های کوچکی که با یک بند ظریف از شانه تان آویزان می کنید بگذارید. غمتان را میان کام های عمیق قلیان هایتان بگذارید غمتان را میان ریش های بلند مردانه تان بگذارید درد ها را توی چشمهایتان قایم کنید، توی چشمهایی که در آیینه جیبی به آن نگاه می کنید، آیینه قدی را بگذارید برای شادی ها.رنجتان را واگو نکنید. خصوصی، شخصی و محرمانه آن را توی قفسه سینه تان حبس کنید. پیش کسی اشک نریزید، حرفی نزنید، اشاره ای نکنید. بعدها وقتی که دارید بلند می شوید و همه چیز را میگذارید مجبور نیستید در چشمان کسی نگاه کنید که دردتان را فهمیده، که دردتان را میداند درک و فهمش برود به درک، فراموشی همیشه بهترین علاج است، برای خودتان یک راه نرفته باقی بگذارید. بدون چشم های ناظر. به آدم ها اعتماد نکنید، پیش خودتان با خودتان زیاد دردودل کنید. بگذارید وقتی دارید اوج میگیرید نگران این نباشید که کسی دردهایتان را میداند بگذارید ترس از کسی نداشته باشید که اگر اوچ گرفتید مدام نگران فاش شدن درد هایتان را نداشته باشید ؛ دیدم که میگم
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی