فقط میخواهم بگویم دیدید ؟! بدون اینکه کسی صدای پایش را بشنود ؛ غیراز زمانی که منتظرش باشند ؛ آمد ؛ گرفت ؛ بُرد ؛ تمام ! تمام آرزو هایش خط خورد ، تمام برنامه ریزی هایش خط خورد ؛ در یک جمله خلاصه شد ؛ عارف لرستانی درگذشت ؛ عارف قبل ازخواب فکر نمیکرد که صبح ای را نخواهد دید ؛ عارف قبل از خواب دیشــب فکر نمیکرد فردا صبح نمیتواند همسرش را ببوسد و سرکار برود ؛ عارف برای امروز هزار و یک برنامه داشت ؛ اما امان از مرگ که کار ندارد کارهایت تمام شده ؟ زندگی ات کردی ؟! به اهدافت رسیده ای ؟ کار به این کارها ندارد ؛ یک آن میبینید تیتر میشود عارف لرستانی درگذشت ! هزار و یک شایعه را رها کنید تا ثابت نشده ؛ اگر اگر خطای پزشکی هم نبود ؛ پیمانه عمرش سر رسیده بود ؛ دیگر برای این دنیا نبود ؛ بماند که حال عارف فی الحال از حال ماخیلی بهتر ست و از زندان دنیا آزاد شده ؛ از محکومیت به زندگی کردن رها شده ؛ حرف من چیز دیگری ست ؛ میخواهم بگویم خوب ست هدف داشتن خوب ست مقصد داشتن خوب است اهداف بلند مدت داشتن ؛ اما خوب ماندن و خوب زندگی کردن را به فردا موکول نکنید اظهار عشق را به فردا موکول نکنید ؛ عذرخواهی از دل دراوردن شکست غرور درونی و ... به فردا موکول نکنید ؛ هیچکس نمیداند که امشب را به صبح میرساند یا نه ؟! سن و سال نمیشناسد ؛ سلامت و بیماری نمیشناسد ؛ بیمار دیابت سراغ دارم که هر لحظه امکان کما و مرگ برایش هست ؛ اما مرگ سراغ عارف جوان سالم رفت ! نمیدانیم ؛ فقط بیاید همین امشب همین الان ؛ حداقل از عشق شروع کنید ؛ بروید پست را برایش دایرکت کنید تا بداند یعنی چه و منظورتان چیست بعد در یک جمله کوتاه بگویید ؛ دوستت دارم ، خب ؟! بگویید که نمیدانیم فردایی هست یانه؛ یک آن صبح نت را وصل میکنی اینستا را باز میکنی ؛ همه دوستانش ؛ اسکرین شات پیج اش را گذاشته اند و نوشته اند ؛ زود نبود ؟! آنوقت شما میمانید و همین یک جمله نگفته که دمان از روزگارتان در میاورد ؛ بگویید منت بکشید نگذارید دلخوری از شما بماند ؛ زود دیر میشود !
پ ن )
عارف لرستانی درگذشت ؛ خدایش رحمت کند . . .
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی