خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

میگوید سه سال ست که میشناسمت هنوز تکلیفت با خودت مشخص نیست ؛ چرا فکر میکند تکلیف ام با خودم مشخص نیست ؟!مشخص ست ؛ حرف من را باور ندارند تو بیا بگو که آقاجان تکلیفش باخودش مشخص ست ؛ بیابگو که من فقط در کما به سر میبرم آدمی که درکماست فرق دارد با کسی که تکلیفش با خودش مشخص نیست من که هنوز فراموش نکردم ؛ تو فراموشت شد ؟ تو را خوب میشناسم جنس تو را خوب میشناسم ؛ آن روز که صدای زنانه ات را رویم بلند کردی و داد زدی که ازت متنفرم لعنتی ؛ چشم هایت فریاد دیگری میزد چیزی جز تنفر ؛ چشم هایت پر بود از نیاز زنانگی ؛ نیازی از جنس آغوش ؛ بوسه ؛ معاشقه با عاشق تنفر آمیز همیشه هم همینطور ست برعکس ؛ اینها را فهمیدم اما نگاهت کردم دوست داشتم از نگاهم بخوانی که نباید بروی ؛ هنوز یادت هست که چه میگفتم دم رفتنت ؟ تکرار کنم ؟ حالا که میخواهی بروی قول بده ؛ قول بده دستان کسی را محکم تر از دستان من نگیری ؛ قول بده کسی را آنگونه که مرا در آغوش میکشیدی به آغوشت نکشی : تو آغوش کسی آنگونه که در آغوش من آرام میخوابیدی نخوابی ؛ قول بده کسی را مثل من نبوسی ؛ نکن لعنتی : بگذار یک چیز هایی خاطره بماند بگذار چیز هایی که بینمان بود همانگونه بکر بماند ؛ همانجور که میگفتم و نگاهم به تیک اول بود و عبارت لست سین عه لانگ تایم اِگو نگاهم به پیام هایی که هیچ گاه تیک دوم را قرار نبود بخود بگیرند

نفس های آخر هوشیار بودنم را که یادت هست ؟ میشود بگویی که تکلیفم با خودم مشخص ست ؟ میشود به اینها بگویی که تکلیفش مشخص بود و هست و این تو بودی که مرا به کما فرستادی !؟یادت هست که خودت را در آیینه برانداز میکردی ؛ نگاهت میکردم حواست نبود نگاهت که متوجه نگاهم شد پرسیدی رنگ موهام چطوره ؟ لیخند زدم به زنانگی هایت و گفتم با هر رنگی زیبا و جذابی ؛ با غرور زنانه ات لبخندی زدی و گفتی : داری خوب من را میفهمی ترسناک میشود نبودنت ؛ حالا که نیستم توهم داری زندگی ات را میکنی ؛ ترسناک ست ؟ گمان نکنم ؛ با اکانت فیک اینستاگرامت را چک کردم که نوشته بودی همه ی زن ها بعضی روزها نیاز دارند به تایید شدن به اینکه بغلشان کنی و درگوششان بگویی:هی هی فلانی تو زیباترین و جذاب ترین زن این دنیا هستی حواسم بهت بود که نیازت را بدون گفتنت برطرف کردم ؛ در کما نبودم ؛ بودم ؟ بیا بگو که این کمایی فقط به صدای من حساس ست ؛ میدانی ؟ من و تو هرشب در ذهن هایمان یکدیگر را میکشیم ولی من بغضم میگیرد که وقتی فکرمیکنم نکند اگر نمیگفتم دوستت دارم وضع مان بهتر بود ولی میدانی بغضم انجا بیشتر میشود که یاد حرف هایت میوفتم یاد ضربه های روحی ات یاد تمام طعنه هایت یاد تمام وقت هایی که با بی رحمی خوردم کردی میدانی من دقیقا تو هستم و تو دقیقا خوده من هستی تمام مشکلات ما ازینجا ریشه میگیرد شاید انطوری دیگر زندگی را زهرمار یکدیگر نمیکردیم میدانی دلم برای هردویمان میسوزد برای تو خیری از من ندیدی برای خودم که تومسبب تمام نفرتم ازین ادم های خوب بد دنیا شده ای برای تمام ارزوها و رویاهایم که دیگر میلی برای رسیدن به انها ندارم میدانی شاید اگر خیلی از اگر هانبودند تو اینقدر نفرت انگیز دوست داشتنی نبودی اری دوست داشتنی خودم را که نمیتوانم گول بزنم!بایک توجهت تمام کینه هایت را فراموش میکنم و مثل پروانه دورت میگردم وتو با بی رحمی بد میشوی دلم خیلی برای این بیجارگی هایی که نمیشود برای کسی گفت میسوزد دلم خیلی برای خودم میسوزد ؛ حالا تو من را هم یک فاحشه کردی ؛ فاحشه کسی نیست که فقط مونث باشد فقط تن بدهد ؛ من یک مذکر ام و دلم را به تو دادم ؛ بیا بگو من فقط تو کمام بعدشم گمشو برو! اینجا هیچکس مرا باور نمیکند ؛ باور نمیکند ... نمیکند ...

پ ن یک )

احساسات ابراز نشده هرگز نمی میرند. آنها زنده دفن می شوند! و بعدا به شکل صورتهای زشت تری بیرون می زنند...

پ ن دو )

عزیزم !به دنبال کدام نیازمند میگردی؟زکاتِ زندگیَت را خرج کدام فقیری میکنی؟زمانی که میدانی، من اینجا به تو، از همه محتاج ترم!

#زهرا_مصلح

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی