خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

خانوم جان ؟ چرا انقدر چهره تان متاصل ست ؟! شما که کاری نکردید خانم جان ؛ فقط دل بخودتون خوش کردین و بعد فهمیدید

تکلیفتان با خودتان هم روشن نیست ؛ خانوم جان شما که کاری

نکردین ؛ خانوم جان من ایراد دارم ؛ همه با من میفهمند ؛ خانوم

جان ؟ سرت رو بالا کن ؛ همه با من میفهمند توان ارتباط ندارنـــد

میخواهند تکلیفشان با خودشان روشن شود ؛ نیاز به یکمدت تنها

بودن دارند ؛ دیدی خانوم جان ؟ خاطرات ؟! فکرش را هم نکـــــن

خاطرات اگر خوش جنس بودند که دل شما نسبت بهشون حساس

نبود حساسیت نمیشد ؛ باید بریزیمشان دور ؛ بیا خانوم جان بیا

برایت از همان سیگار همیشگی روشن کنم ؛ همان ؟؟ آهان افرین

خوب یادگرفتی ها ؛ از همان سناتور ؛ بیا باهم صحبت کنیم ؛

خانوم جان ؟ اینجا را یادت بماند ؛ چه شب هایی که تویا من پــــر

بودیم و اینجا خالی شدیم و دود کردیم ؛ بعد میگفتی بخوانم شروع

میکردم .. وقتی میای صدای پات : از همه جاده ها میاد ؛ انگار که

از ...... و توام همراهم میخواندی ؟ خانوم جان ؟ باد در چشمانــت

خورده ؟ نه چیزی نیست کمی قرمز شده ؛ عه عه عه خاکستر ریخت

روی مانتوت ؛ اشکال نداره چیست خانم جان ؛ شما که میدانی چقدر

این مانتو را دوست دارم ؛ آخ این مانتو سبز رنگ ؛ اولین بار افســـر راهنمایی رانندگی گفت ؛ گفت مانتو خانم با چشمانِ شما سِت شده؟ و چقدر خندیدیم لپش را هم کشیدم اما بی انصاف بیست تومن نوشت ؛ بانوجان ؛ سیگار ؟! ایراد ندارد این یکبار حالا ؛ آتیش ؟چقدر چشمانتان قرمز شده ؛ از بس در آن شرکت لعنتی زل میزنید به مانیتور ؛ خانوم جان حرف گوش کنید خب ؛ گفتم شرکت ؛ شما که نمیدانید آن پیام های نیمه روزتان چه حالی به دل ما میداد ؛ از همان پیام های نیمه روز که شعر های من دربیاری میگفتید و با ایموجی ها باهم میخندیدیم چه شد که دیگر برایم شعر نگفتی ؟ خانوم جان ؟ ها فهمیدم نمیخواهی جواب بدهی ؛ حتما در فکر دیگرانی ؛ دلتان رازده ام بانو ؟ مزه ام را از دست داده ام ؟ جان ؟ حالتان خوش نیست خانوم جان ؟ چقدر گفتم چشمتان را ببندید روی همه ؟ گفتم بیخیال همه ؛ نگفتم خانم جان ؟ نگفتم همه اگر رفتند دلت بمن قرص باشد من هستم ؛ من که بودم ؛ من که قربان صدقه ات رفتم ؛ اما شماهم ... خانوم جان ؟ شما هم مارا بیچاره کردید ها ! اماخانوم جان ؛ بگذارید برایتان بگویم ؛ آن روز که دراغوش گرفته بودنمتان مدام میگفتم دوستمان نداری ؟ و تو هیچ چیز نمیگفتی ، از آن روز که رفتار هایت سرد شدند ؛ سر درد هایت بیشتر شدند ؛ گرمایت کم شد شما حواستان به ما نبود خانوم جان ؛ برایتان تلاش کردیم اما فایده نداشت آخر سر آمدیم خانه همه خاطراتتان را نابود کردیم ؛ زیر دوش سیگار کشیدیم شاید خالی شویم ؛ اما خالی نشدیم ؛ خانوم جان روی دیوار های حمام ناخن های عصبی کشیدیم از صدای جیغ آن موهایمان راست شد خالی نشدیم ؛ آمدیم بیرون ؛ شماره تان را گرفتیم ؛ راستی خانوم جان ؟ دلم برای جانم گفتـــنتان تنگ شده ؛ میشود صدایتان کنم بگویی جانم دلم بریزد ؟ نه ؟ باشد ؛ گرچه دل ما که نمیریزد ؛ آمدم بیرون شماره تان را گرفتم صدای شیطان و گرم روزهای اول حالا سرد و بی روح فقط گفت بله ؟ هیچ چیز نگفتم فقط گفتم خداحافظ خانوم جان ؛ صدایتان گرم شد زندگی برگشت به صدایتان داشتید از مزایای خداحافظی می گفتید که من فقط گفتم هیس و بعد صدایتان را قطع کردم ....بی خیال خانوم جان این دیوانه را بیخیال شوید خوابم می آید.خدا خیرتان ندهد که خواب را از من گرفتید بروید خانوم جان دوستتان ندارم دیگر دوستتان ندارم

حالا دیگر مثل هم شده ایم ؛ بروید خانوم جان بروید حالا که نماندید ولی بدانید که اگر میماندید ؛ دوست داشتن یک دیوانه با دوست داشتن معمولی آدم ها فرق دارم خانوم جان

پ ن یک )

بالاخره یچیزی تو دنیا باید باشه که خوبت کنه

قرصی،دارویی، آدمی...آدمی...آدمی...آدمی

پ ن دو)

با تمام وجود به بودنت رای ؛آری؛دادم ؛ میزان

رای وجود است ...

پ ن سه)

دل شکسته را ؛ دل شکستن هنر نمیباشد

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی