باور کنید دوست داشتن فقط به این نیست رو به رویت بنشیند شصت بار پشت هم مدام بگوید دوستت دارم ها ... ببین دوستت دارم ها ... ببین آقا دوستت دارم ... ؛ نه ؛ یکوقت هایی محبت جوری ابراز میشه که اصلا تا بحال ندیدی ؛ که اصلا بلد نبودی ؛ سر محبت رو که دیدی از یک رفتاری باید تیز باشی بگیریش ؛ دنبال لفظ نباش ؛ همینجوری کلافه و بیقرار بین ماشین ها دنبال راه باز میون ماشین ها بودم تا سروقت برسونمش خونه قبل از اینکه دیر بشه ؛ مدام داد میزنه ؛ خط رو پیشونیم؛ چشمای بارونیم ؛ دستای لرزونم پاهای بی جونم ؛ روح سرگردونم گلای ایوونم ؛ حتی تو سیگارم، فندک تب دارم ؛ دوست دارن برگردی ... با عجله فلش رو از رو ضبط دراورد همونطور که خیره خیره نگاهم میکرد دستش رو برد پشت صندلی لب تاب رو آورد گذاشت رو پاش ؛ از کیفش هاردش رو دراورد ؛ مشغول شد ؛ یه سری فایل کپی میکرد از هارد روی فلش ؛ ترافیک که سنگین میشد نگاهش میکردم ؛ چند باری که نگاهش کردم وانمود نکرد که نمیفهمه ؛ سرشو برگردوند ؛ قبل اینکه چیزی بگه گفتم چیکارمیکنی؟ با لحن عصبی و جدی و میزان غُـــرِ فراوان ؛ گفت ؛ ببین چی دارم بهت میگم ؛ از همین الان تا هروقت که حالت خوب شه حق نداری هیچ کدوم از آهنگای پلی لیست های خودت روگوش کنی ؛ یه عالمه واست موزیکِ حال خوب کن و شنگولی ریختم فقط اینا رو گوش میدی فهمیدی یا نه ؟ دلم داره واسه عصبانیتش میره ؛ دلم واسه اخم هاش ضعف میرفت ؛ برای اون لحن محکمی که سعی میکرد داشته باشه اما صدای لرزون دخترونه اش مانعش میشد ؛ فهمیدی یا نه رو گفت ماشین رو زدم تو دنده راه افتادم راه باز شد ؛ رو به رو نگاه میکردم دستش رو گذاشته زیر چونه ام ؛ سرم رو گردوند سمت خودش با اون قیافه ی عصبی و چونه لرزونش که نشون دهنده حرص خوردنش بود گفت باشه ؟ حرفش رو جدی نمیگیرم و با لبخند ماسیده میگم باشه بابا حرص نخور ؛ قیافش رو اخمالوتر کرد و باز سرم رو برگردوند گفت : قول ؟! دلم واسه کشیدن کلمه قولش هم میره و میگم قول ! پیادش میکنم باز برمیگردم تو ترافیک ؛ هنوز نیم ساعت نشده پیام میده ؛ حمید عسکری آهنگ داد ؛ غمگینه ؛ میدونم دلت میخاد گوش بدی ؛ گوش بده اشکال نداره ؛ دلم که میخواد ؛ خندیدم شروع کردم به نوشتن ؛دیوونه؛ هنوز تیک دوم نخورده بود که پیام بعدیش اومد؛ولی اگه میشه بخاطر من گوش نکن ؛ و من میفهمم این : بخاطر من : یعنی نگرانتم یعنی بفکرتم یعنی برام مهمی ؛ لبخند کشداری میشینه رو لبام براش مینویسم ؛ نمیخوام گوش کنم ؛ آهنگایی که تو ریختی رو دوست دارم حالمو خوب میکنه ؛ برق چشماش رو از بین کلمه هاش ببینم ؛ که چهره ی اخمالو و عصبیش که از بد ماجرا هم خیلی بهش میاد رو به خنده تبدیل کنم ؛ از برق چشماش خدا رو شکر میکنم ؛ شب ساعت ده براش پیام دادم پلی لیست حال خوب کنت که ریختی قشنگ بود ؛ اما پلی لیست ؛ خودم ؛ یه چیز دیگه بود ؛ پیام داد ؛ نه اون اشتباه ریختم اون پلی لیست خودمه اونو گوش نکن ؛ جواب ندادم باز پیام داد چی داری گوش میدی لعنتی ؟ براش نوشتم ؛ چشاتو برنگردون از منی که ؛ اون چشا رو دیدم از تو ؛بگیر دار و ندارمو بگیرهر چی که دارمو فقط نرو ... نوشت وای ! گوش نکن ! ازش پرسیدم تو چی داری گوش میدی ؟ گفت اولین اهنگ پلی لیست تورو ! حال خوب کن و پاک کن ؛ اون پلی لیست منو گوش میداد من پلی لیست اون رو ! کدوم دوستت دارمی همچین بار محبتی داشته ؟ داره ؟ یا خواهد داشت ؟ چرا مینویسم ؟ مینویسم که بماندهمه این خوب های لعنتی را ؛ میکنم چهار سال است که با خیال تو زندگی میکنیم عاشقی میکنیم هرشب کنار پنجره قبل از خواب صحبت میکنیم، هرروز، صبحام را با بوسه بر گونهات آغاز میکنم و ظهرها بهخاطر چایی خوردن با تو به خانه برمیگردم میبینمت ناگهانی دو خیابان ناخودآگاه سلام میکنم رشتهی افکارم را پاره میکنی و با نگرانی میگویی چرا چیزی نمیگویی؟ به چی زل زدی؟و من میگویم مثل همیشه به چشمهایت! چشمهایی که حالا برای من نیستند ...
#مهدی_اقتدار
پ ن یک )
بااینکه چشم هایت برای من نیستند اما خیالت را طلاق نمیدهم مرد به کســـــی که دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــش داره وفادارمیمونه ؛ حتی اگه اون رو هیچوقت نداشته باشه
پ ن دو )
بغض وقتی می رسد ، شاعر نباشی بهتر است
بغض وقتی گریه شد ،خودکار می خواهد فقط
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی