خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

از وقتی سن شریفتان از مرز هجده سالگی عبور میکند کم کم وارد دسته سنی هجده تا بیست و پنج سالگی میشوید اگر از من بپرسند سخت ترین دوره سنی آدم ها چه سن و سالی ست ؟! نه کودکی با آن همه محدودیت هارا سخت میدانم ، نه رنج سنی بلوغ که برای پسران به بدترین شکل ممکن میگذرد که صدایشان شبیه اگزوز خاور میشود و جوش های بزرگ بزرگ روی پیشانی شان پدید میاد و .....نه رنج سنی پیری که از نگاه خیلی ها سخت ترین دوران زندگی آدم هاست که توان شان را از دست میدهند و ادم های هشتاد ساله میشوند دقیقا همان کودک پنج ساله - از نظر من این رِنجِ سنِ هجده تا بیست و پنج سال بدترین دوره سنی آدم هاست ، وقتی از مرض هجده سالگی عبور میکنید باید سفت و محکم باورهایتان را نگه دارید ، اصلا از من میشنوید همان هجده سالگـی کسی را پیدا کنید که سرش به تنش بیارزد ، آنوقت همان را محکم بچسبید که وای بحال تان اگر سهل انگاری کنید ، میدانید ؟ از سن هجده به بعد کم کم دید آدمها نسبت به محیط اطرافشان باز میشود ، مثلا میبینند که عشق و محبت و دوست داشتن ها به رابطه های جنسی ممنوعه خلاصه میشود ، مثلا میبینید که دوستتان حالش خراب میشود برایش نگران میشوید مدام نزدیکش میمانید بعد که خوب میشود طردتان میکند ، مثلا میبینید که دخترهای شهر غرورشان را یادشان میرود تمام غرور دختر بودن را زیر پا میگذارند از پسر مورد علاقه شان خاستگاری میکنند ، میبینید مردهای شهر غرورشان را فراموش میکنند و خودشان را برای بدست آوردن معشوقه شان ، مردی و مردانگی را بلکل فراموش میکنند و به هر ذلت و خار شدنی تن میدهند ، میبینید که در رابطه ها همیشه یکنفر باید نابود شود ، بعد اعتمادتان را نسبت به همه کس از دست میدهید ، دیدگاهتان نسبت به عشق تغییر میکند ، حالتان بهم میخورد از عشق و محبتی که برای داشتنش باید منیت خودتان را زیر سوال ببرید ، باید خیلی مراقب خودتان باشید در این دوره سنی ، پایه و شالوده تمام باورها و اعتقادات عمرتان همین شش هفت سال است ، خیلی باید مراقب خودتان باشید ، خیلی خیلی ! میدانید ؟ هیچ چیز بر نمیگردد این دوره هم همینطور هیچ چیز بر نمی گردد. هیچ روزی همانطور که بود، هیچ آدمی همانطور که بود، هیچ حسی دیگر هیچ وقت دوباره تکرار نمی شود.بر نمی گردد و بر گردد هم هیچ چیز درست نمی شود و دیگر برای گفتن اینکه من زیادی غمگینم برای همیشه دیر شده. برای همیشه دیر شده و با این حال من زیادی غمگینم.
من زیادی غمگینم در آن شب، حتی اگر هزار هزار بار بلند تر در آن بخندم . باز هم برای همیشه غمگینم.
پ . ن )
زندگی میتواند فوقالعاده باشد،
اگر دیگران ما را به حال خودمان بگذارند!
"چارلی چاپلین"

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

صفحه بندی