به سناتور شرابی میگفت سناتور البالویی ! نشست رو نیمکت ماشین سناتورشو دراورد گذاشت لب دهنش ، به دخترها سیگار سخت میدن معمولا شب جمعه ها واسش سیگار میگرفتم تا یه هفته داشته باشهگذاشت لب دهنش فندکشو دراورد هی چیلیک چیلیک زد نگرفت فندکو دراوردم از جیبم چیلیک روشن کردم زیر سیگارش با دستش زد پشت دستم که یعنی ممنون ، گفتم میدونی ؟! ماها که یه عمر تنها بودیم و به هرچیزی واسه تنهاییمون پناه بردیم و از صفر دنیای تنهاییمون رو بدونِ این رِل گذروندیم و دنیامونو ساختیم نمیتونیم باهرکس بمونیم گفت موندن یعنی چی ؟ گفت منظورم موندن ابدیه ازدواج ، سرشو تکون داد به معنی تایید یه کام از سیگارش گرفت سرشو گرفت بالا دود سیگار و داد بیرون گفت میفهمم چی میگی ، گفت ماها باید با کسی باشیم که اخلاق چهره اندامش همه جوره به دلمون بشینه ماهاایده آل هامون فرق میکنه با بقیه ، گفت ما باید با کسی باشیم که همه چی تموم باشه ، سیگارمو اتیش زدم گفتم ماها چون تو عشق مون کم نمیزاریم برامون سنگینه همون شخص بخواد اذیت کنه یا ساز مخالف بزنه ، زود از چشممون میوفته ، مو به تنم راست شد پوست سرم سوزن سوزن شد ، ذوق کردم که میدیدم کسی هست که منو نگفته میفهمه ، یه سر به نشونه تایید تکون دادم بعد گفتم ماها خودمون همه چی تموم نیستیم ولی نمیتونیم با کسی که همه چی تموم نیست هم باشیم حتی من و تو که جفتمون مثل همیم هم نمیتونیم باهم باشیم گفت میدونی ولی خیلی کمه ، همه چی تموم ها دنبال عشق نیستن عشق این روزا پول شده سکس شده و ... بش گفتم سخته دیگه پیدا کردنش سخته ، گفتم باور کن اینا واقعی انداین شبها واقعی ان، این قرص ها، این بی توازنی در احساسات.
رفتن ها واقعی اند، خدانگهدارها ... منتظر نباش، باختن ها گاهی بردن ها. بیماری ها واقعی ان کما رفتن واقعیه، منتظر نباش، دنیا واینمیسته تا اونا رو کِی واسه خودت هضم کنی، اصلا براش مهم نیست. باید برسی، می تونی سر نمازت گریه کنی، هق هق بزنی زیر گریه، بعدش باید جا نمازت رو برداری بذاری کنار و بری سراغشون و منتطر نباش.
شانزده تا قرص در طول روز خوردن واقعیه، باید باور کنی آهنگ لی لی کمکت نمیکنه، سکنه ی قلبی خفیف که کسی اونو نمیدونه جز تو واقعیه حتی امتداد ریل ها که دیگه تو رو جایی نمی بره واقعیه،دنیا رو که تو دلت از دست بدی هیچ چیز کمکت نمی کنه. منتظر نباش. سینما تنها رفتن ها واقعیه، باید باور کنی. بیشتر از پانزده ساعت کار واقعیه باید باورش کنی، نابودیت رو که می دونی می تونی تغییرش بدی رو باید باور کنی. نفرت و عشقت را باید باور کنی، گذشته ها رو هم همینطور.
ساعت یک شب از خانه دوستت بزنی بیرون به امان خدا، بی غیرتی ها واقعیه باید باورش کنی، پسری که برات دستبند خرید، بوسه باران می کردین همو گفت عادت می کنیم به نبودن واقعیه باید باورش کنی، خوابهای آشفته ات رو باید باور کنی حتی اگر بخاطر نیاوری شان. افسردگی مزمن ت را باید باور کنی. حس ها جنسی سرکوب شده ات رو، دوستت دارم های نگفته ات رو باید باور کنی، بعدش باید بلند شی راهت رو بری.باید باور کنی که حتما چیزی هنوز در درونت هست ... کشف نشده ... که زنده نگه ت می دارد.منتظر نباش فقط.گفت اره من باور میکنم چون داشتمش ، من و تویی که جفتمون داشتیم نمیتونیم باهم باشیم ولی اون ایده اله باور میکنه ؟! گفتم باور میکنه ؟ سیگارشو زیر پاش خاموش کرد ، گفت رفیق فک میکنی چرا منو تو و امثال ما همه مون تنهاییم با هیچکسم نمیتونیم باشیم ؟!!!چون کسی باور نمیکنه جز خودمون! گفتم : چون کسی باور نمیکنه جز خودمون ! گفتم : "دوباره تنها شدیم.چقدر همه چیز کند و سنگین و غمناک است، بزودى پیر مىu202a u202cشوم. بالاخره تمام مى شود.خیلی ها آمدند اتاقم.خیلی چیزها گفتند.چیز به درد بخوری نگفتند. رفتند.دیگر کسی را ندارم. دیگر حتی یک نفر هم نمانده که با روح مهربان مرده ها خوشرویی کند،دیگر باید تنهایی تحمل کرد. گفت اوممممممممممممرگ قسطی درسته ؟! سرمو به نشونه تایید تکون دادم گفتم ببین ما حتی کتابایی که میخونیمم یکیه گفت : زندگی یک چمدان است که می آوریش بار و بندیل سبک می کنی و می بریش خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش گفتم علیرضا آذر ؟ گفت نه ، اقا علیرضا اذر! گفتم : بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی