خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

یکی از معشوقه هایم غروب زمستان است همان ساعت های پنج به بعد زمستان ، سوز سگ کش بیاید غروب باشد.حتماغروب ِزمستانی باشد.همان اوایل ِدی ماه.ساعت هم پنج شش باشد.من باشم،توباشی ومهم نیست کدام خیابان راکنارهم قدم می زنیم.مهم نیست که هواسردباشدومن مثل ِهمیشه لباس کم بپوشم وتومدام تذکربدهی که سرما می خورم.مهم نیست که نمی توانم مثل ِهمیشه بلبل زبانی کنم ومدام حرصت بدهم.مهم نیست که کلی حرف دارم ودلم می خواهدهمه راکلمه کنم وازدهنم به گوش تو برسد،امااین سکوت ِلعنتی خب . . . !مهم نیست.من ازهمه ی دنیابه همین چندساعت ِکنارهم ِدریکی ازغروب های ِزمستانی ِاوایل ِدی ماهی ِساعت ِپنج شش راضی ام.باورکن من ازهمه ی دنیاهمین حال وu202a u202cهواu202a u202cراu202a u202cمی خواهم که توباشی،من باشم ومهم هم نباشدهیچ کدام ازچیزهایی که مهم به نظرمی رسند.بعدآرام دست هات خلا ِدست هام راپرکنندوبه هیچ کدام ازبرش های ِدرد ناک ِزندگی م فکرنکنم.آرام رد ِکفش های ِزنانه ات بماند روی ِزمین ِخیال ِمن ومن به خوشبختی خودم فکر کنم.می خواهم یک بارهم که شده محض ِتنوع حتی،دلم راببندم به شادی های ِکوچک ودوباره برای ِخودم زندگی کردن راشروع کنم!
قول می دهم که وقتی کنارم راه می روی نگویم وقتی نبودی چه خیال هایی به سرم زده بود.قول می دهم اشک هاوبغض هایی که برای ِخودم بود را رو نکنم.قول می دهم آرام بگیرم.آرام بگیرم وبهانه ی روزهایی که نبودی رانگیرم.که کجابودی؟که مدام برایت زمزمه نکنم«دارم می سوزم ازوهم /تبی که هردومی گیریم/ازاینکه هردومون باهم/لب ِیک تیغ راه می ریم...».قول می دهم مثل همیشه جدی ومحکم باشم.قول می دهم به آغوشت پناه نبرم ویک دل ِسیرگریه نکنم.قول می دهم که محکم باشم.قول می دهم آرامش ِنداشته ام رانگه دارم ولبخندبزنم.من بلدم.باور کن دختر .من دروغ گفتن رابلدم.می توانم آرام نجوا کنم که اتفاقی نیفتاده وحال ِمن هم خوب است.توهم باورکن.قول می دهم حال ِآشوب ِدلم راخودم روی ِشانه هایم بکشم وهمه ی راه ها رامحض ِخاطرت باهمین شانه های ِسنگینم بدوم.قول می دهم شکایتی نکنم.برزخ ِنبودنت رایاد آوری نکنم.نگویم که چه چیزهایی راباچشم هام ندیدم.قول می دهم همچنان همان باشم که بودم.قول می دهم.قول می دهم برایت ازکابوس هاوشب بیداری هام حرفی نزنم.قول می دهم نگویم که برای ِفراموش کردنت به کتاب واتاقم پناه می برم به محض ِرسیدن به خانه ی پدریم.قول می دهم نگویم که این روزهاچه غوغایی روی ِدلم برپاست.قول می دهم نگویم که تصور ِبودنت با یک نفر ِدیگردلم را خون کردهمه ی این مدت.قول می دهم که ازنگران شدن های ِکسانی که می خواهندجای توباشندبرای ِمن،چیزی نگویم.نگویم که زخم است بودنشان.قول می دهم نگویم پاییزم راباور ِاینکه دیگرندارمت،به آتش کشید.قول می دهم نگویم که چقدر دربه دردنبال ِخودم می گشتم وبعدبه تومی رسیدم.قول می دهم نگویم که چندسال خیال ِآغوشت راشب ها بغل کردم وصبح باچشم های ِخیس ازخواب ِچندساعته ی ِبعد ِساعت ِسه صبح بیدارشدم.قول می دهم خودم رافراموش کنم وقتی که چشم هام همه ی شهر راپی ِچهره ات می گشت.قول می دهم...من قول می دهم که کنارت راه بروم وهیچ چیزی هم نگویم.من قول می دهم...فقط توباش...کنارم نقش ببند..حتی برای ِچندساعت فقط چند دقیقه باهم بخوانیم [ فقط چند لحظه کنارم بشین....یه رویای کوتاه تنها همین....ته آرزوهای من این شده....ته آرزوهای مارو ببین ....]قول میدم دلم لرزید به چشمانت خیره نشوم!

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 22:04

صفحه بندی