اصلا مگر خودت بلدی ؟! حالا چون نیای من با دنیای تو فرق میکند یعنی من عاشق بودن را عاشقی رابلد نیستم ؟! عشق دنیای من درگیر زندگی مدرنیته یا همان لاکچری لایف نشده ! اصلا من عقب مانده ! تو حق نداری من را قضاوت کنی و من را به بلد نبودن عشق متهم کنی تو فکر میکنی عاشق بودن را بلد نیستم چون نمی توانم برایت کادوهای گران بخرم و در بهترین رستوران ها و کافه ها تولدت را جشن بگیرم ، دوستان جنس مخالفت را دعوت کنم فالوور هایت را دعوت کنم که و در مقابلشان ببوسم أت که نشانشان دهم عاشقم تا به عاشق بودنم حسودی کنند و دلشان بسوزد ! مگر من تورا بخاطر سوزاندن دل مردم میخواهم ؟ تو فکری میکنی که من عاشق بودن را بلد نیستم چون نمیتوانم ماشین های مدل بالا بخرم که تفریح هایمان را شیرین تر کنم ، نمیتوانم لباس های مارک بپوشم و عطرهایی بزنم که بویش تا مدت ها توی خیالت باشد و مدام تورا به یادم بیاورد ، نمیتوانم ساعت های گران بخرم و لحظه های دوریمان را دقیق تر بشمارم اما میتوانم عطرم را کف دستم بزنم تا وقتی موهایت را لمس میکنم بوی دستانم بماند ! میتوانم آنقدر عشق ارزانی ات کنم که مدل ماشین یادت برود اما نمیتوانم وعده ی لباس های خارجی و سفرهای عجیب غریب را به تو بدهم براى همین همیشه میگویی عاشق های خوب میتوانند برای معشوقه هایشان کارهای بزرگی انجام دهند و سورپرایزهای عجیبی تدارک ببینند....!!من اما فکر میکنم عاشق خوبی برای تو هستم ، آنقدر خوب که بتوانم دوست داشتنت را فریاد بزنم و به بودنت افتخار کنم عاشق خوبی هستم چون میتوانم هربار که دیدار داشتیم دست خالی نیایم ، شاخه گلی برایت بخرم و خوراکی ها و کتاب های مورد علاقه أت را توی داشبورد قایم کنم تا بگردی ، پیدایشان کنی و جیغ های بنفش بکشی ، میتوانم پا به پای شیطنت هایت بدوم و به نفس نفس بیوفتم اما گلایه نکنم ، خرابکاری هایت را با عشق ببینم ، در مقابل عصبانیتت لبخند بزنم و بگویم چقدر عاشق تر میشوم وقتی سرم داد میزنی و مرا بزور میخندانی، من میتوانم تورا تحسین کنم، قربان صدقه ات بروم و جوری دوستت داشته باشم که دفترخاطراتت پر باشد از خاطرات خوبی که برایت ساختم آرزوهایی که از روی دلت برداشتم و برآورده شان کردم ،میتوانم کت شلوار های اسپرت بخرم و نگهشان دارم وقتی دامادت شدم بپوشم و کلی ذوق کنی ، میتوانم برایت کتاب بخوانم و یادداشت های عاشقانه بنویسم میتوانم لا به لای کتابهای در دست مطالعه ات برایت یادگاری بنویسم برایت بادکنک های رنگی بخرم و آنطور که دوست داری نگاهت کنم ، بی انتظار و صادقانه...من عاشق خوبی هستم چون آنقدر امن میمانم که میتوانی وقت و بی وقت غصه هایت را به من بسپاری و گاهی پیشم خوب نباشی ، لباس های نامرتب بپوشی ، آرایش نکنی ، از خستگی چشم هایت نترسم ،گله نکنم ، ادای بچه های لجباز را دربیاورم و وقتی از فکر های مسخره أت میگویی نگران از دست دادنت نباشم...من میتوانم خوب باشم و همچنین تو.اما این خوب بودن برمیگردد به انتظار هایمان و تصور هایمان از عشق که چگونه است ؟! عشق را در اتومبیل مدل بالا میشود دید یا سطح بالای معرفت ایا باهم تناسب دارد؟! عاشق های خوب گاهی جز عشقی واقعی چیزی نمیتوانند داشته باشند مثل ماشین ، منزل ، پول و .... بعضی عاشق ها با دست خالی دوست میدارند تنهایشان نگذارید !!!
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی