همیشـه از کودکی به پدر ها حسادت میکردم ، پدر هایی که فرزندشان دختر ست ، فرزند چه پسر چه دختر فرق نمیکنــد
اما احساس میکنـم پدرِ دختری بودن یک حس اضافه برحسپدری در وجودش دارد ، میخواهم این نامه را برایت بنویســم
دخترجانم ، دخترجان که هنوز به این دنیای کثیف پانگذاشتهای و هنوز تنت به تن انسانهای زمینی نخورده ست ! دختـرم دخترِباباخوب گوش های نرمالویت را بمن بده ، میخواهــــــــم برات از دنیا تعریف کنم از اینکه چه اندازه مشتاقم که بیایی وچه اندازه غمگین که بیایی ! پدرشدن لذت دارد اما پـــــــدرت میداند این دنیا چه جاییست پس حق بده که غمگین باشد مـن هم بعنوان پدر حق میدهم که وقتی به اینجا پاگذاشتی ازتــــهِ تهِ دلت گریه کنی ، این را تو میدانی ، تو میدانی که هنــــــوز پاک و معصوم هستی و قرار ست به جایی بیایی که معصـوم بودن را به سخره میگیرند . تو هنوز نیامده ای که بدانی غــــم های این دنیا چگونه تورا از زندگی سیر میکند و شادی هـــــا چگونه دلت را میلرزاند ، نیامده ای که بدانی دنیافازش بــــــــا خودش هم مشخص نیست چه برسد به ما ! خیلی چیزهاراباید یادت بدهم باید یادبگیری وقتی زمین خوردی بلند شوی باید... میدانی بابا ؟ اینجا پدرها بادخترشان رفیق نیستند میخـــواهم خودم رفیقت بشوم ، میخواهم دلت که گرفت به بالشتت پنـــــــاه
نبری ، میخواهم دلت که گرفت جای پیام دادن به رفیق های نیمه راه دنیای ، به خودم پیام بدهی که حالم گرفته ست برویم بیــرون باید عاشقی را یادت دهم ، باید یادت دهم یادبگیری برای خودت چارچوب بسازی ، معشوق هربی پدری نشوی ، باید یادبگیـــری عشق و عاشق ای جز با همسرت یعنی تـبـاهی یعنی دروغ یعنی حروم ، من معذرت میخواهم که کمی باید سختگیری کنم در رفت و آمدت ، با روابط دوستانه خیلی عمیق ، من میدانم اینجا عشق به معنی عشق نیست ، اینجا اسم حس خوب ، دوست داشتن و علاقه داشتن ، و . . . همه رامیگذارند عشق ، اینجا عشـــــــق را خراب کردند ، اینجا عشق واقعی بود اما حالا بین استیکر و ... بایدسراغ عشق رابگیری ، باید یادت دهم عشق ای وجود نــدارد مبادا زندگیت ات را تباه کنی ، شاید دلخور شوی از سختگیری هایم اما به سن بیست و خورده سال که برسی حتما تشکـــــــــر خواهی کرد ، باید یادت دهم از همان بچگـی ات که دنبال عشق نباشی ، بدنبال پول نباشی ، باید یادت دهم قبل اینکه خودت با تجربه یادبگیری ، باید یادبگیری که امنیت و احساس میخواهـی که هیچکدام در روابط زود گذر وجود ندارد ، باید معیار هایت را یادت بدهم ، بدانی مرد کسی نیست که پول بریزد میان دستـــــ های سفیدت ، مرد کسی ست که تمام وجودت را از امنیت پـــــرکند باید یاد بگیری هیچکس و هیچ چیز جز خودت مهم نیــسـت بایدیادبگیری نه گفتن را ! خودم پشتت خواهم بود خیالت راحــت خیلی شبهاباید باهم کنار آتش صبح کنیم ، خیلی غم هارابایــدباهم نوش جان کنیم اما نترس تو من را داری ! قول میدهم پــدر خوبی شوم برایت ، مثلا وقتی ناراحتی قول میدهم اول در اتاقت را بزنم و بدون قضاوت و دعوا بشینم کنارت سرت را بگذارم رو پاهایم تا اعتماد کنی تا تعریف کنی از روزهایت ، از بغضهایت از اشتباهایت ، تاخالی شوی جایی که باید نه جایی که شاید ! قول میدهم ناراحت که شدی رهایت نکنم ، مگر اینکه من مُــــرده باشم بخواهی غصه هایت را پست وبلاگت کنی ! دختر جانم تو
مراقبت میخواهی ، مراقب خودت خواهم بود مراقب بغض هایــت خواهم بود پدرت منتظرت خواهد ماند از طرف پدریکه قبل از پدر بودنش رفیقت خواهدبود
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی