میدانی ؟ نه اقاجان ، شماهم نمیدانی هیچکس جز خودمان نمیداندضررکارترین قشر جامعه همین ما هستیم همین ما آدم های احساس آدم های عواطف ! شما چه میدانید از دنیای آدم های احســـــــاسی؟! آدم های قوی که هیچ چیز نمیتواند آنها را بکُشد جز خـــاطـــــرات خاطرات ای که از آدم های رفته زندگیشان مانده ، یــادگـــــــــــاری هایی که هنوز مانده ، هر روز مارا میکشد ؟! اصلا میـــــتوانــــــــــید درک کنید هر روز به قتل رسیدن یعنی چه ؟! بیایید باور کنید هــنــــوزدنیاآدم های حساسش را دارد ، آدم هایی که از خارش زخم هــــایگذشته شان لذت میبرند ، پاچیدن خون از زخم هایشان برایشــــــان لذتبخش است چون خونشان بوی آدمهایی که قبلا دوستشان داشتندرا میدهد ، یادگاری هارا عاشقند چون بوی گذشته شان را میـــــدهـدبوی بعضی هارا ! بیایید باور کنید ادم های حساس با لبه خــاطرات روحشان را خراش میدهند ، خراش هایی از جنس همان خراش های غیرمنتظره ، پر از سوزش ، از جنس خراش های لبه کاغذ روی دسـت اصلا برایمان اهمیت ندارد که یادگاری از شخص خوب یا بد بــاشــد همینکه نامش یادگاری ست یعنی آلت قتاله ست ، آدم هایی مثل مـــا که کینه ای نیستند که به مرور زمان بدی های افراد از ذهنشان پــاکــ میشود به حماقت باز آدم هارا دوست میدارند ، که این کینه ای نبـودنهمیشه و همه وقت صفت خوب و پسندیده ای نیست ، کاش ما را باورداشتند ، کاش باور داشتند که ما هر روز میمیریم و وقتی از زندگـی
مان قصد رفتن میکنند همه چیزشان راببرند همه چیز ، یادگاری هــــاخاطرات و ... تا وقتی مثل من دلمان تنگ شد کتابی که هدیه گرفتیــــم را در آغوش نگیریم ، تا صفحه به صفحه لای کتاب را بو نکنیم شایــد بوی انگشتـهاش روی کاغذ مونده باشه ، کاش مارا باور داشتند تـــاموقع رفتن همه چیزشان را از ذهنمان پاک میکردند تا روی عکـــــــس پروفایل بعضی ها صبح تاشب قفل نشویم ، تا روی شماره بعضیهـاخیره نمانیم ، کاش میدانستند کاش باورمان داشتند تا کســـی واردزندگیمان نمیشد یا اگر شد موقع رفتن همه چیزش را میبرد ، تا انقدرخاطره بازی عذابمان ندهد تا هر روز نمیریم تا هر چند وقت یکبـــــارمجبور نشویم مسافرت خارج از شهر برویم داد بزنیم خالی شویــــــمتاشایدخاطرات دست از سرمان بردارد ، بیایید مارا به اینجا نرسانی بیایید انقدر خوب باشیذ که هر وقت دلمان شد بتوانیم با یک زنگ. یک مسیج. یک ایمیل. یک نامه . یک دیدار دلتنگی مان را رفع کنیم بیایید انقدر دور از دسترس نشوید انقدر عوض نشوید و بیایید محکم تر باورمان کنید بعضی ادم ها یک جور ِ ناجوری در خلوت هایشان ازدلتنگی میمیرند باور کنید ، خب ؟!
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی