خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

برخلاف تمام دختران دیگر حمام کردنش بیشتر از ده دقیقه طول نمیکشد ، روی تخت دراز میشوم ده دقیقه نمیشود دو سر حوله سفید رنگش را بالای سینه هایش بهم گره میزند سرشانه های سفید رنگـش
بیرون میماند ، هیچوقت از خشک کردن موهایش لذت نمیرد میآید مینشیند لب تخت ، آب موهایش روی شانه هایش چکه میکند یک قطره آب از وسط کمرش قِل میخورد میرود پایین قلقلکش میآید بخودش میلرزد میگویم بلند شو بشین پایین برمیخورد به تیریپش مینشیند پایین تخت با ناراحتی موهای خیسش را شانه میکند که خوش حالت شود مینشینم مچ دستش را میگیرم با دست دیگم شانه را از دستش میگیرم سرشانه هایش را ماساژ میدهم بدنش را شل میکند شروع میکنم با شانه موهایش را شانه کردن پشت حوله اش کامل خیس میشود سرش را روبه بالا میکند چشم هایش را میبندد شانه را از پیشانی اش وارد موهایش میکنم پیشانی اش قرمز میشود ، پیشانی اش را میبوسم ، حالا غروب پنج شنبه شده بود و همه جا تاریک با دستم
سعی میکنم موهایش را از صورتش جمع کنم که قطره آب گرمی دستم را خیس میکند ، غروب دلگیری را به توان صد میرساند میفهمم میخواهد گریه کند ، سشوار را روشن میکنم که صدایش گم شود میان هو هوی باد سشوار ، پنج دقیقه ای میگذرد دراز میکشم دستش را میگیرم درازش میکنم ، پشتش را بخودم میکنم در آغوش میگیرمش با دستم اشک هایش را پاک میکنم ، هیچوقت به زنی که گریه میکند نباید بگویید گریه نکن ، کم کم اشک هایش بند آمد نیم خیز شد که بلند شود دست چپم را دراز کردم با دست راستم شانه اش را گرفتم
دوباره به حالت قبل برش گردوندم ، قبل از اینکه حرفی بزند پرسیـدم
چرانمیای بیرون ازش ؟! گفت : میخوام ، میخوام فراموشش کنم میخوام که رهاش کنم اما اون رهام نمیکنه ، دستم رو گذاشتم رو چشماش گفتم میدونی مشکل ما چیه ؟ هیچکس هیچوقت بمایادنداد
رهاشدن از گذشته رو رهاکردن گذشته رو ، کشتی گذشتت غرق شد
حالا تا قیامت باید زیر آب جستجو کنی که کشتی گذشتت رونجـات
بدی ؟! گفت خب چیکار کنم ؟! گذشتمه ! گفتم خودت داری میگـــی
گذشته ، پس گذشته ! حالا اگر مدام تو گذشتت غرق باشی کشتی
الان و آیندت رو فراموش کنی که هدایت کنی حال و آیندت هم غرق
میشه ، کف دستم خیس شد ، اشک هاش شروع شد ، گفت راســت
میگی اما تنها نمیتونم ، برگشت حالا در آغوش آرام گرفت ، اشک هایش بند آمد دیگر نمیلرزیدسکوت کردم ، کم کم بخواب رفت ، یاد تمام کتاب های شناخت زن که درطول زمان خواندم کردم که چقدر سعی کردم زنها را بشناسم ، که رابطه ام خوب باشد به گند کشیدهنشود این همه کتاب را میتوان در یک جمله خلاصه کرد که زنها را نباید شناخت ، زنها را باید در خلوت دو نفره به آغوش کشید ، میخواهم یک میزان بدهم بهتان ، پشت هر زن موفق و آرام و شادی یک آغوش مردانه و گرم با بوی امنیت و اعتماد ست ، زنها هیچ چیزنمیخواهند جز امنیت جز اینکه خیالشان تخت باشد که هیچوقت تنها نمیمانند ! میدانم میدانی !

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 22:04

صفحه بندی