اولین قدم میدونی چیه ؟ اولین قدم اینه که اشتباه خودت رو بپذیری ، من اشتباه کردم ، من ا ش ت ب ا ه کر دم ! دست خودم نبوداشتباه کردنم ، من زیادی خوشبین بودم بهش ، وقتی باهم اوکی شدیم دیگه برام فرق داشت ، و این اشتباه بود ، اشتباه بود که من توی رابطه توی دوست داشتن ، توی حس خوب داشتن ، توی علاقه داشتن یا اصلا توی عشق داشتن ، زیاده خواه بودم ، من تو عشق زیاده خواه بودم آقاجان ، من فکر میکردم اگر من اونقدر میخامش که وسط روز توی اوج شلوغی یادش میوفتم بهش زنگ میزنم اونم یاد من بوده باشه تلفن ام رو با اشتیاق جواب بده ولی خب اشتباه میکردم باید ساعت یازده به بعد شب زنگ میزدم یادش میکردم وقت داشته باشه وسط روز که وقت نداشت ، من فکر میکردم اگر خودم اونقدر دوستش داشتم که وسط نصیحت های آقام نگاهم به صفحه گوشی بود و جوری که آقام نبینه اونم همینقدر دوستم داره ، خب میدونست من چقدر واسه آقام ارزش قائلم وقتی وسط حرفش دارم جوابشو میدم یعنی بفهم که دوستت دارم ولی خب اشتباه فکر میکردم چون هربار پیش دوستش بود یا مهمونی بود اصلا گوشیش رو حالت پرواز بود
منم آخرش تصمیم گرفتم رابطه رو ترک کنم ، اون خیلی فهمیده بود بهش حق دادم با من که همه کارهام و نظرهام اشتباه بود ، مدام اشتباه میکنم نخواد بمونه ، ترکش کردم چون همش اشتباه میکردم مشکل من بودم که نمیفهمیدم ، میدونی ؟ من نمیفهمم ، این رابطه ها رو نمیفهمم ، این رابطه ها که باید صبح تا شب مراقب شعله ش باشی خاموش نشه ، این رابطه ها که سردی و بی محلی نزدیکی میاره و گرمی و اهمیت دادن دوری میاره ، نمیفهمم ساختارش فرق کرده ، ساختارش رو تغییر دادن ، رابطه باید برای آدم آرامش داشته باشه نه وقتی ارتباط داری هواش برات آشوب به ارمغان بیاره ! من مشکل داشتم دیگه من نمیفهمیدم !!
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی