به سمتت که آمدم ، انتخابت که کردم ، نوبت توست که به زندگی ام بیایی ، به سمت من که میآیی بهترین باش ، بهترین لباست رابپوش موهایت را مثل همیشه لٓخت کن و بیا ، آن عطر زنانه که دوستش داشتم چه بود ؟ هااان الیِن ، الیِن را پشت گوشت بزن و بیا ، میدانی که من دیوانه ی بودی این عطرم ؟؟ به سمت من که میایی زیباترین باش ، میخواهم دلم غنج برود از شنیدن صدای پاهایت ، سمت من که میآیی ، با جرات بیا ، میخواهم با صدای بلند بگویی که دوستم داری ، بسمت من که میآیی ، بنشین و خیره خیره نگاهم کن ، نگاهم که با نگاهت برخورد کرد یکهو بزن زیر خنده ، تا باهم بخندیم ، سمت من که میآیی درگیر مهمانی ها نشو ، که یکطرف مینشینند زنها از عمل زیبایی و عمل لاغری و پروتز گونه و ... صحبت میکنند و یکطرف مرد ها نشسته اند و از فوتبال و سیاست و ... صحبت میکنند ، میخواهم مثل خودم فراری باشی از این میهمانی های زجرآور ، میخواهم پا به پای من پایه پیچاندن این میهمانی ها باشی ، تا باهم خلوت کنیم ، یادت هست که تست زدیم ؟! هر دویمان درونگرا بودیم برویم و باهم خلوت کنیم ، از همان خلوت های خاص دونفره ، میخواهم در دهان های عالم آدم از ما دونفر بعنوان دو عدد دیوانه که هیچ چیز این دنیا را جدی نمیگیرند یاد شود ، میخواهم با هم متر به متر خیابان های تهران را قدم بزنیم ، چه پاییز چه زمستان چه بهار چه تابستان ، نمیخواهم با من که هستی درگیر زنانه هایت شوی ، زنانه هایی مثل کفش پاشنه بلند ، کیف های خاص ، ژوژمان وهمه این زنانه ها ، نمیخواهم زمستان که شد باران که زد مثل زن های چهل ساله یادختران ای که ادای زن های چل ساله را درمیاورند باشی ، میخواهم همان وقت که همه با سرعت زیاد در حال یافتن پناهگاه سقف یا خانه شان اند ، من و تو انگار که نه انگار داریم خیس میشویم لب جدول خیابان باهم قدم بزنیم و به همه مردم بخندیم من تورا باکتونی های سفید مشکی ات ، من تورا با همان چادری که به سرت کشیده ای ، من تورا با شلوار کتان سبزِ لجنی رنگت ، من تو را با کوله ی روی دوشت با تمام تنهایی ها و درد و غمت میخواهم ، من تورا با آن ساعت مچی ات که روی آسینچه دست راستت انداخته ای ، که همه میگویند مردانه ست که همه میگویند ساعت را به مچ چپ میبندند و تو همچنان مغرورانه پای عمل خودت ایستاده ای میخواهمت ، من ... حرف زیاد ست ، بگذار بقیه را نگویم ، ثابت کنم ، میدانی ؟! من بلد نیستم یواشکی دوستت داشته باشم آهسته دوستت داشته باشم در سکوت دوستت داشته باشم ، من میخواهم خواستن مان گوش عالم و آدم را کر کند ، خواهشا سوی من اگر میآیی دیوانه بیا
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی