میخواهم بگویم مرد ها خیلی ضعیف اند ، نه از لحاظ جثه و اندام نه اما از لحاظ قلب بعضی مرد ها از صد زن احساسی هم احساسی ترند اگر این مرد ها مراقب خودشان نباشند برایشان گران تمام میشود شاید به قیمت شاغل شدن ، میخواهم بگویم اینگونه باید از خودتان مراقبت کنید ، کنار یک زن ننشینید ، اگر نشستید به دست هایش نگاه نکنید ، اگر به دست هایش نگاه کردید رگ های سبز زیر مچ دستش را نادیده بگیرید ، کنار یک زن ننشینید ، اگر نشستید به چشم هایش نگاه نکنید ، خستگی هایش را نبینید ، اگر دیدید خستگی و بریدنش را نادیده بگیرید ، اگر دیدید رنگ پریده اش را نبینید ، کنار یک زن خسته که نشستید لطف شما بخودتان این ست که نادیده اش بگیرید ، نمیشود ؟! اگر نتوانستید و همه اش را دیدیددستش را بگیرید ، با ناخونتان کف دستش را قلقلک بدهید ، یک دست اورا میان دو دستتان بگیرید بگذارید گرمای دست های مردانه تان جان دوباره به دست هایش بدهد ، اول شما حرف نزنید بگذارید او حرف بزند ، بشوید یک گوش بی زبان ، به گلایه هایش ، به درد و دل هایش ، به حرف هایش گوش بدهید ، به او حس امنیت بدهید ، حرف هایش که تمام شد حرف زدن را شروع کنید ، صدایتان را بالا نبرید زنها ضعیف نیستند ظریف اند صدای بلند ، خشونت آزارشان میدهد با صدای آرام با او حرف بزنید اگر به آغوشش نگیرید یک جای کار میلنگد وقتی تا اینجای کار آمده اید اورا در آغوشتان بگیرید بگذارید سینه مردانه تان تکیه گاه سرش باشد سرش را با خیال راحت روی سینه تان بگذارد و چشم هایش را ببندد ، فقط هر کار میکنید نگذارید بفهمد که کم آورده که خسته شده ، بدانید و آگاه باشید تا میتوانید به او نگاه نکنید ، به بیرون نگاه کنید ، اورا نبینید بگذارید فکر کند که بیرون را میبینید ، سرتان را روی پایش بگذارید دست هایش را بگیرید بگذارید روی صورتتان ، بگذارید دست های لطیف زنانه اش صورت زبر مردانه تان را لمس کند ، با خودتان فکر کنید میخواستید تا بحال چکاره بشوید ؟! خلبان ، پلیس ، مهندس ، دکتر یا هرچیز دیگری ، در همان حال که سرتان روی پای اوست هیچگاه فکر نمیکردید شغل تان بشود مرد کسی بودن ، حال موقع آن ست که چشم هایتان را از بیرون بردارید ، به چشم هایش خیره شوید دلتان میلرزد ؟ آن روز را در تقویم جیبی تان ثبت کنید ، شما به شغل شریف مرد بودن شاغل شده اید . مرد که شدی وسط تنهایی خودت باید حرف دلت را گوش کنی ، با تمام غرورت باید مرد باشی ، باید دست هایش را بگیری باید کنارش بنشینی ، به حرف هایش گوش بدهی بگذاری حرف هایش را بزند ،
باید حس کنی به شانه هایت تکیه داده . باید نگاهش کنی ، یادت بیاید مردش شده ای ، باید اقدام کنی به حرف زدن که چشم هایش را ببندد که فکر کنی گوش نمیکند ، به جای زبان دهان از زبان بدن استفاده کنی ، به آغوشش بکشی ، ناگهان آغوشش را محکم تراز همیشه میکند ، میان شانه های مدیوم دخترانه اش میفشاردت ، اینجا دنیا به آخر هم رسید رسید ، شما به شغل شریف مرد بودن شاغل شده اید
پ . ن )
بیا جــِلو غریبه ها دَست هـَمو بگیریـــم
پ . ن )
فکر کنم توی این هوا،
فقد بغل تو لازمه
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی