همه تجربه اش میکنند ، شاید زود شاید دیر تر ، اما همه تجربه اش میکنند ، به شکل خیلی ناگهانی و خیلی یک دو سه ای ، مثلا پیش میاد که وسط یک مهمونی خیلی شلوغ نشسته ای یکهو احساس تنهایی بهت حمله ور میشه و میفهمی که چقدر تنهایی ، یا مثلا توی تاکسی نشستی و از خستگی حاصل از یک روز شلوغ و پر مشغله داری به بیرون نگاه میکنی که یکآن انگار GPS وجودت روشن میشه و حس میکنی چقدر تنهایی و به بودن یکنفر ، یکنفر خاص نیازمندی
خب در این مورد دو گروه آدم داریم در مواجه با این احساس تنهایی
اکثر آدمها در مواجه با ایندست احساس تنهایی راه آسون تر رو انتخاب میکنند و جزو دسته اول قرار میگیرند ، دسته اول آدم هایی هستند که وقتی با این احساس مواجه میشوند ، تصمیم میگیرند نقاب بزنند و خودشون رو بزنند به فراموشی ، وانمود میکنند که فراموش کردند که چقدر تنهان و دور و ورشون رو انقدر شلوغ میکنند که فراموش کنند که بهش فکر نکنند ، که لذت ببرند بدون فکر کردن به حقایق ، من به این دست از آدم ها کار ندارم و همیشه از آدم هایی که نقاب میزنند دوری کردم و میکنم ، چون دنبال حس های جدید نیستن و هیچ چیز نمیتونند بمن اضافه کنند ، اما دسته دوم و آدم هاشون دسته شریفی هستند ، چون انتخاب کردند که سخت باشه روزگار که سختی بسازتشون ، انتخاب کردند که به ساز دیگران نرقصند ، انتخاب کردند که ساز خودشون رو بزنند ، راه خودشون رو برن راه خودشون رو کشف کنند ، این آدم ها کم حرفند بیشتر مینویسند ، بیشتر سعی میکنند توی خودشون پیچ شن ، بیشتر درد بکشند ، بیشتر ترجیح میدن که گوش بدن اما وقتی حرف میزنند اونقدر میشه ازشون چیز یاد گرفت که پای حرف هزاران هزار نفر نمیشه ، آرومن ، به اعتقاد قلبی رسیدن ، آرزویی ندارند ، کمتر از هر کس دیگه ای به دنیا و متعلقاتش وابستگی دارن ، اینها تنهایی رو انتخاب میکنند و باهاش دوست میشن ، دوست صمیمی ، از آدم ها و اطرافیانشون توقعی ندارند ، مقام مرگ برای این آدم ها حقیر شده ست ، خیلی از چیزهایی که برای دیگران مهمـه برای این افراد مهم نیست و اهمیتش رو از دست داده ، و برعکس همه یک آرامش عجیب و غریب و گنگ دارن . آرامشی که رنگ وبویی از شادی و خوشحالی نداره و در عوض بوی غم و اندوه میده ، مگه یه آدم چی میخاد از این دنیای کثیف و رمزآلودش ؟! چه اهمیت ای داره که یک آدم بخاد علایق و دنیای اینها رو مسخره کنه ؟! چه اهمیت ای داره برای اینها که یک آدم جلوشون لبخند بزنه و پشت سرشون بد بگه ؟! برای این دست آدم ها قضاوت بقیه مردم مهم نیست ، چون کم مورد قضاوت مابقی آدم ها قرار نگرفتند ، اصلا براشون مهم نیست که یادشون بره ، اصلا مهم نیست که به دل بگیرند یا نه ؟! مهم اینه که اینها ایمان دارند که دنیا جواب خوبی و بدی آدم ها رو میده ، اینها آرامش عجیبی دارند و خیلی سخت هم به این آرامش رسیدند ، اسم این دسته رو گذاشتم آدم های اندوهگینِ دوست داشتنی .هرکی با خودش حرف نزنه دیوونه ست. اصلا یکی از زیباترین چیزای دنیا اینه که با خودت حرف بزنی، مگه نه؟
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی