خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

خب راستش من به هیچ عنوان تقسیم بندی های دانشمند های محترم در مورد انسان را قبول ندارم ؛ من آدم ها را از نگاه خودم تقسیم بندی میکنم ؛ خب آدم ها از نظر من به دسته های مختلف پیر میانسال جوان نوجوان نونهال کودک نوزاد تقسیم نمیشوند ؛ همه و همه فقط و فقط به دو دسته تقسیم میشوند ، دسته اول آدم های با احساس و دسته دوم آدم های بی احساس ! بنظرم آدم هایی را میشود گفت موفق که یا احساس ندارند یا اگر دارند هم توانسته اند آن افسارش را در دست بگیرند ، در حقیقت همین دست از آدم ها هستند که سالم اند ، افراد با احساس مریض اند ، اخیرا به این مهم پی برده ام که آدم های با احساس اصلا سالم نیستند ؛ مریض اند آقاجان مریض ! چرا ؟! نشانه ؟! نمیبینید این همه نشانه را ؟ دقت کنید ؛ برای مثال بعضی از آهنگ ها ؛ همان دست از آهنگ ها را میگویم که وقتی ناخودآگاه پلی میشوند سریع میزنیم آهنگ بعدی
خب برای بعضی ها اصلا آهنگ خاصی وجود ندارد ؛ چنین مواقع که افراد بی احساس راحت و بدون مشکل خاصی آهنگشان را گوش میکنند افرادی مثل من آهنگ که به گوششان میرسد ، از راه گوش وارد بدن میشود ، وارد خون میشود ، وارد مویرگ ها میشود و با موریگ ها به تمام بدنمان میرسد ، گردش خون را بهم میزند ، گردش خون مان که بهم خورد بدنمان کِرِخت میشود ، بقول مادرجان مو به تنمان راست میشود ، بعد سست میشویم ، پوست دستمان دون دون میشود ، خب اینها برای یک آدم سالم غیرطبیعی ست ، نباید اینطور شود دیگر ! مگر نه ؟! برای همین ست که هیچ وقت آهنگی را تاانتها گوش نمیکنیم ، اواسط آهنگ یا یکجای بخصوصی را میزنیم آهنگ بعد ! یا حتی فرض کنید آدم محترمی معشوقه اش را وسط خیابان ببیند ، حالا اگر این آدم سالم باشد و بی احساس . رویش رامیکند طرفی دیگر ، تمام بدی های طرفشان را بیادشان میاورند ؛ حتی ممکن ست چهار عدد فحش کش دار هم حواله معشوقه ی جان کنند و بگذرند ، حالا فرض کنید این آدم ما باشیم تا طرف را میبینیم هُری دلمان میریزد و کف دستهایمان یخ میکند عرق سرد میکنین ، پیراهنمان در قسمت سینه سمت چپ به چشم میبینیم که از ضربان قلب که تند شده پیراهن جلو و عقب میرود . و بعد هم هیچ چیز نمیفهمیم و بدون فکر میرویم سراغش و بدون سلام یک جان زارت میچسبانیم به انتهای اسمش و اسمش را داد میزنیم . بعد هر واکنشی که نشان دهد دوساعت که میگذرد درونمان جنگ ببا میشود انگار که دو ارتش مجزا لشکر کشی کرده اند در دل و فکرمان دلمان آشوب میشود ، ذهنمان یکبار یک ارتش میگوید چرا رفتی جلو مگربدی هایش یادت رفت ؟ بعد یکبار آن یکی ارتش میگوید خوب کردی رفتی آدم ها که خوب مطلق نیستند همه بدی دارند ، و این جنگ آنقدر ادامه میابد که به سر درد و کلافگی منجر میشود ، خب آدم سالم که اینگونه نیست ! هست ؟! نه ! این حرف ها را هیچکس جز یک بیمار مثل خودمان نمیفهمد ، به بقین رسیده ام که بیمارم کاش اختراع شده بود کاش علم پزشکی به این پیشرفت رسیده بودم که میتوانستم بروم داروخانه بگویم ، یک ورق کپسول جهت کور کردن احساسات لطف کنید بزرگوار !
پ ن )
وقتی منتظر پیام یه نفر باشی و بهت تکست نده همه دنیا هم سراغتو بگیرن بازم حس میکنی تنهایی!
پ ن )
شما همین حلقه دستش را ببین ! دلت نمیلرزد ؟ مریض نیستی خب!

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 19:46

صفحه بندی