298 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
نمیتواند مرا ارضا کند ؛ آن چیزی که میخواهم نیست ؛ اما بد هم نیست ؛ ارضـا نشدم ؛ قیدش را زدم ؛ هدفون ها را از گوشـهـایـم درآوردم ؛ موزیکی که نمیتواند ارضاکند به درد لای جرز دیوار هم نمیخورد ؛ ساعت به وقت دوازده شب ؛ ظلماتِ مطلق ؛سنگین ای هیکل ام را انداختم رویش ؛ فلش دوربین ایفون را روشن کردم تکیه دا
299 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
-یه سوال بپرسم !؟+بفرمایید-سیگار و قلیون+خب؟!-مشکلی ندارین باهاش ؟ +نه خب سیگار که همه میکشن -قلیون چی ؟! +قلیون ام اِاِاِ خب خودمم دوست دارم-دوسیب ؟! +دوسیب البالو! -احسنت ؛ مبارکه انشاالله :)#مهدی_اقتدار
300 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
یعنی میخواهم بگویم یکسری مسائل هست که تجربه آنها درد دارد ربط به سن ندارد ؛ شاید این آدم هشتاد ساله نفهمد درک نکند امـا یک جوان پانزده ساله درک کند ؛ میخواهم بگویم حالا زمان مادربزرگ نیست که اعتقادش براین ست که زبان حکم بادبزن دل را دارد ؛ که هر وقت دلت گرفت یا آتش گرفت حرف بزن و بازگو کن تا سبُک شو
301 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
اینهام دلشون خوشه ها ؛ چقدر درس خوندن که بشینن پشت میز منِ روانپریش جلوش بشینم بگم رفتی ولی نرفتی ؛ از دنیام رفتی ولی از دلم نرفتی ؛ مگه اصلا درک میکنه که بخواد درمان کنه ؟! همه شون همینند ؛ هیچکدوم درک ندارند ؛ اصلا اگر دست من بود میگفتم هرترم باید یک واحد بنام چگونه درک کنیم رو پاس کنند ؛ چرا ؟ چر
302 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
روزی که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ ؛ نسنجند قدر مرد #هوشنگ_ابتهاج
303 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
پایم را محکم فشار میدهم رویش ؛ درد ندارد ؟! درد ندارد که یک مرد میخواهد پاهایش را بگذارد روی احساسش و قید احساسش را بزند ؟! سخت ست دست هایی را بخواهی که نیست ؛ آغوشی را بخواهی که نیست ؛ قلب ای را بخواهی که نیست که دور ست ؛ نبودن و دور بودنش هیچ ؛ گوشٓت را بیاور جلوتر.....نمیخواهم کسی بفهمد ؛ رفیق ؛
289 - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 3:46
من سرم را آرام میگذارم روی زمین ؛ چون ایمان داشته ام که همه وظایفم را درست انجام دادم ؛ من خیالم راحت شد همانوقت که به این نتیجه رسیدی که از گرمای زیاد نمیتوانی بمانی ؛ و اما خیالم ناراحت شد برای تو ؛ برای تو که گمان میکردی چون جسمت هنوز باکره ست میتوانی بری و با هرکس بهتر از من مجددا شروع کنی ر همه
290 - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 3:46
دیگر با خودم عهد کردم که به احدالـنـاسـی اجازه ورود نمیدهم راست میگفت ؛ خودم هم همین نظر را دارم ، اول باید دل بلرزد ، باید بتواند دلم را بلرزاند ، شناخت اش بماند برای بعد ، برای دیدار اول بایدباید دل بلرزاند وگرنه حق ورود ندارد ، میدانی ؟! نمیخواهم مثل تو شوم نمیخواهم به زور کسی را دوست داشته باشم
291 - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 3:46
اشتباه میکنند خب ؛ دور از انتظار نیست ؛ هرکس باید قبل از انتخاب نهایی فردی برای زندگی مشترک ؛ انتخاب کرده باشند انتخاب کرده باشند بدونند همه چیز انقدر اونقدر قشنگ نیست که توی کتاب ها و سایت ها و غیره مینویسند ؛ خیلی پـیـچـیده تر و سخت تر از اینهاست ؛ باید چند باری انتخاب کـنـنـد تــــا بفهمند آدم ها
288 - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 6:53
برایم نوشتند که چه ؟! یعنی که چه مدام ناله میکنی ؟! اصلا وقتی خاطراتش درد دارد چرا یادآوری میکنی ؟ مگر خاطرات تلخ هم یادآوری دارد ؟! طبیعی ست طعم دوست داشتن را نچشیده اند ! خاطرات مگر تلخ و شیرین دارد ؟! نمیدانند مرور کردن خاطراتهـا لذت دارد ؛ لذتی مثل دیدن آلبوم عکس های قدیمی ؛ تلخ نمیشود اما گاهی
278 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
جانا ؟! میشود بگویی عید نوروز دیگر چیست ؟! عید نوروز برای مننیست ! چه روزی ؟! روزی که سال قدیم را تحویل دهم و سال جــدیدرا تحویل بگیرم ؟! این هم مگر نامش میشود عید ؟! عیدبایدنام روزی باشد که روزهای قبل و بعد آن مثل هم نباشد ، امروزکه بادیروزمـثـل هم بودند فرداهم که قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد ! احسن
279 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
میخوام بشینم رو صندلی ؛ یه صندلی ام بزارم جلوم نود و شیش رو بشونم رو صندلی رو به روییم ، چونه اش رو بگیرم فشار بدم بیارم بالا بگم : ببین دوست عزیز ؛ همکار قبلی شما جناب نود و پنج تا تونست رُسِ مارو کشید ! جونی نمونده که بخوای توام رُس بکشی بیا و نزار رومون تو روی هم بازشه ! اما چه کنم که نمیشه ؛ سال
280 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
مثلا اولین عیدی سال نود وشش رو از خود امام حسین بگیری ؛ مثلا بهت اجازه بدن دعوتت کنن اولین شب جمعه سال کنارشون باشی دیگه بُریده بودم ؛ خسته بودم ؛ حتی گریه روی ضریح امیرالمومنین هم آرومم نکرده بود ؛ دلم پرمیزد واسه بین الحرمین ؛ واسه اینکه هرطــرف سرت رو بچرخونی یکماه شب چهارده داره میدرخشه اما با ت
281 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
تا بحال به مهتابی های سفید خانه تان زُل زده اید ؟ اگر این کار را نکرده اید الان به مدت بیست ثانیه خیره شوید لطفا ! حالا به یک عکس نگاه کنید ؟! چشمان مبارکتان سیاه نمیشود ؟! اگر عکس را ندیده باشید و برای اولین بار به تصویر نگاه کنید میتوانید نقص و کم و کاستی تصویر را ببینید ؟! اصلا میتوانید تصویر را
282 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
خب واقعیت ماجرا رو بخوام بگم باید بگم که من اصلا توقع نداشتم که بخواد منم دعوت کنـه ؛ هرکس خودش بهتر از هرکس خودش رو بهتر میشناسه ؛ من میدونستم منِ مهدی لیاقت دیدن صحن وسرای آقام امیرالمومنین رو نداشتم ؛ پنج شنبه پیام مدیر کاروان رسید کــه فردا صبح ، یعنی امروز صبح ساعت هشت صبح باید فرودگاه امام باش
283 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
درسته که من توقع آرامش دیشب رو از امیرالمومنین نداشتم و اتفاق افتاد و آروم خوابیدم بعد از چندین سال ؛ اما خب توقع که هیچ حتی فکر اتفاق امروز هم نمیکردم ؛ میدونی ؟! به هیچ وجه فکرش رو نمیکردم در این حد با مرام که با اعمالت و کردارت خنجر از پشت بزنی تو کمرش اونوقت اینکار رو برات بکنه ؛ ماجرا از این قر
284 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
این هم از همان ها بود ؛ من یک ترک کننده ام ؛ آری درست است که من او را ترک کردم اما این جمله ادامه هم دارد ، بعضی از آنـهاتوراترک نمیکنند ، ترک نمیکنند نمیکنند نمیکنند ؛ از ته دل دوستت ندارنـد اما جرآت و شهامت تمام کردن ندارند ؛ برای همین تو را ترک نمیکنند میمانند میمانند میمانند بدون عشق و دوست داشت
285 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
همیشه همین بوده هیچوقت دقیق همان ای نشد که میخاستم ؛ معشوقه ام که رفت یکماه اول کارم دعا برای برگشت اش بود بعد که خبر ازدواجش را شنیدم احساسم را اصلاح کردم ؛ نفرین نکردم من فقط خاستم بداند که هیچکس مثل من نمیشود برایش ؛ فقط میخاستم بفهمد هیچکس مثل من دوستش نداشتم ؛ من برای بدبخت شدنش دعا نکردم هیچ چ
286 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
همه خونه تاریکه ؛ حتی اون دوتا لامب رنگی هام که توی راهرو روشن میذاشتیمم خاموش کردم ؛ چشمام روی گوشی قفل شدهحس میکنم سرگیجه دارم ، صفحه گوشی تو چشمام میچرخه از خستگی بازوهام تنم پاهام داره گِزگِز میشه ، اونقدر خمیازهکشیدم که لبام نای باز شدن نداره اون هوای زیادی که میخام بدم تو بیارم بیرون و از بینی
287 - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 17:43
باید بتوانید نــه را به زبانتان جاری کنید ، باید مهارت نــه گفتن را در وجودتان پرورش دهید ، اینکه بتوانید نــه بگویید در ادامه مسیرزندگی مقادیر زیادی شمارا کمک میکند ؛ همیشه هم اینطور نیست که محبت ها و مرام گذاشتن ها و الطافتان با کلماتی چون متشکرم ممنونم دست شما درد نکند خداخیرتان دهد و غیره پاسخ د